یادداشت | نفس | بادبان‌های برافراشته

0

 

یادداشتی بر فیلم نفس آخرین ساخته «نرگس آبیار»
محسن شیرخانی

«بهار» بسیار کوتاه و پُراضطرابِ «نوروزی»، انتخاب خانم «آبیار» است برای روایت زندگی نسلی از کودکان سرزمین‌مان. این سرنوشت منتخب، از آنِ دخترکی است پریشان مو با روزگاری معلّق و تاب‌گونه و سرشار از تنبیه و اضطراب و حیرت و تنهایی و…. و با کوتاه زمان‌هایی که با دل سپردن به خیالاتی کودکانه از شرّ واقعیات رها می‌شود و دوباره با ضربه‌ی چوب پیرزنی به میان واقعیت پرتاپ می‌گردید. بدیهی‌ست که این فیلم اگرچه از زاویه‌ی دیدِ دختری هشت–نه ساله به موضوعات و مسائل خانوادگی و اجتماعی آن دوران می‌پردازد ولی به هیچ عنوان نمی‌توان این فیلم را در ژانر کودک جای داد بلکه بیشتر شبهِ داستانی است برای بیان خاطرات و یادآوری تلخی‌ها، تنگناها و کمبودهای مقطع زمانی مشترکِ هم سن‌و‌سالان خانم کارگردان.

نفس در تمام دَم و بازدَم‌هایش روایتگر تنگیِ نَفَسِ پدر و نَفَسِ تنگ دختری‌ست که در زیر فشارها و تنگناهای گوناگون زندگی‌شان تنفسی سخت دارند. تمام مولفه‌هایی که به عنوان کانتکست انتخاب شده از مادربزرگ ناتنیِ قمیِ متحجر و دایی تنیِ یزدی کتابخوان و رمان‌دار گرفته تا اضطراب و حیرانی در تعزیه‌های ابرندآبادی و عزاداری‌های کولی‌های تازه به دوران رسیده‌ی پاکستانی، و حتی رها شدن در میان جمعیت حاضر در مراسم استقبال امامِ بی‌نشان، همگی در خدمت هدف غایی فیلم‌ساز و القاء اضطراب بهار به مخاطبان است. علاقه‌ی ساده و صادقانه‌ی بهار به پسرک درسخوان مغرور کلاس‌شان هم فرجامی ندارد تا بلکه ایرج، دلخوشی ثابت و پایداری باشد و نقطه‌ی اتکایی برای بهار. همان نقطه‌ی اتکایی که یک بار دیگر طاهر تعزیه‌خوان در آن قرار گرفت اما باز مادربزرگ ناتنی قمی او را منع کرد، آیا دخترک ژولیده موی کتابخوان و کنجکاو نمی‌توانست نقطه‌ی اتکای ثابتی بیابد؟ چرا با وجود سن و سال و جنسیت و بافت خانوادگی و جغرافیایی هیچ خبری از «تکلیف» نبود؟!

نفس در تمام دَم و بازدَم‌هایش روایتگر تنگیِ نَفَسِ پدر و نَفَسِ تنگ دختری‌ست که در زیر فشارها و تنگناهای گوناگون زندگی‌شان تنفسی سخت دارند و بیشتر شبهِ داستانی است برای بیان خاطرات و یادآوری تلخی‌ها، تنگناها و کمبودهای مقطع زمانی مشترکِ هم سن‌و‌سالان خانم کارگردان

از پراکندگی داستانک‌ها و عدم ربط و ارتباط منطقی آن‌ها که بگذریم باید به ریتم کند فیلم اشاره کرد که باوجود تحرک دوربین همانند دیگر اثر شاخص این کارگردان (شیار١۴٣) یکی از نقاط منفی فیلم محسوب می‌شود و علی‌رغم کوتاه شدن زمان آن نسبت به نسخه نمایش داده شده در جشنواره همچنان مخاطب را آزار می‌دهد. اگر چه سن و سال، و جنسیت کاراکترِ اصلی فیلم، یا نوستالژی‌هایی از مالیدن مخاط بینی تا صدای «گیتی خامنه‌ای» و البته بازی روان و خوب مهران احمدی و کودکان حاضر در فیلم، تا حدودی توانسته است در جذب مخاطب موفق باشد، اما در مجموع فیلم جذابی ساخته نشده است. نکته‌ای که در این فیلم قابل توجه است؛ عدم تعیین هر گونه کارکرد مفید برای سرپرستان بهار است؛ متاسفانه نه از پدر وی به عنوان مردی بزرگسال، نه مادربزرگ و نه حتی دایی طلبه و کتابخوانش هم هیچ نوع عملی که نشان از اندیشیدن یا تربیت و تذکری مفید باشد مشاهده نمی‌کنیم.

ولی آنچه بسیار از جانب سازنده‌ی نفس بر آن تاکید شد، فقدان اثر و عدم دیده شدن نقش و آثار کودکان این نسل بود؛ نقش و نقاشی‌هایی که فقط پس از مرگ بهار به لحظه‌ای از آن یاد شد و شاید این، نوعی تک‌بعدی نگری به وجوه مختلف و متعالی یک انسان، چه کودک و چه بزرگ است. این نگاه تک‌بعدی و دغدغه‌ی دیده شدن، آفت بدی است برای همه. یادمان باشد بسیاری از کودکان همین نسل در همین شرایط و شاید سخت‌تر از آن توانستند بهاری بلند و با طراوت داشته باشند و با امید و ایمان همچون قایقی بزرگ و مستحکم با بادبان‌های برافراشته از میان مخروبه‌ها و کمبودهای دوران طاغوت و ویرانه‌های جنگ عبور کنند و نفس تازه‌ای در ریه‌های این سرزمین بدمند.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

یک پاسخ قرار دهید