یادداشت | آنچه که سبب شباهت فیلم‌های کریستوفر نولان به فیلم‌های کریستوفر نولان می‌شود

0

f801ae424a9e1bb6515c8c7ce112ef98یان باک والتر
ترجمه | مهدیه نجفی


سبک بصری متمایز فیلم‌های نولان ممکن است با کنار رفتن «والی فیستر»[۱]، فیلمبردار قدیمیِ کارگردانِ شوالیه تاریکی برمی‌خیزد[۲]، تغییر کند.

«کریستوفر نولان» برای انسجام و یکپارچگی ارزش زیادی قائل است. کاملا مشخص است که فیلم شوالیه تاریکی برمی‌خیزد ساخته‌ی نولان است، تا حدودی به این دلیل که او عادت به یافتن افرادی دارد که علاقمند به کار کردن با آن‌ها و بودن در کنارشان است. او اغلب با برادرش «جاناتان»[۳] می‌نویسد. بازیگرانی چون جوزف گوردون لِویت[۴] و ماریون کوتیار[۵] پس از نقش آفرینی‌شان در فیلم تلقین[۶] به سر صحنه‌ی این فیلم بازمی‌گردند. «کریستین بیل»[۷] تنها بتمن[۸] نیست بلکه ستاره‌ی شاهکارِ ۲۰۰۶ نولان یعنی شهرت[۹] نیز هست. «مایکل کین»[۱۰] در پنج اثر از هشت اثر شاخص نولان حضور داشته است. لی اسمیتِ[۱۱] تدوینگر و هنس زیمرِ[۱۲] آهنگساز هر دو با نولان از زمان ساخت بتمن آغاز می کند[۱۳]، همکاری می‌کنند.

این انسجام و یکپارچگی، همچنین به سبک کاملا مشخصِ فیلم‌های نولان بر روی پرده نمایش کشیده شده است. هرکدام از این فیلم‌ها به استثنای اولین فیلم کم بودجه و سیاه و سفیدش، تعقیب[۱۴]، گویی نتیجه‌ی یک ذهن خارق‌العاده است. اما معلوم می‌شود که در این مورد، این ذهن خارق‌العاده میان دو نفر مشترک است: نولان و مدیر فیلمبرداری دیرینه‌اش، «والی فیستر» که پس از تعقیب در تک تک فیلم‌های او در مقام مدیر فیلمبرداری خدمت کرده است.

Moviereview 0822 Final.pdf

نقش فیستر در شکل‌گیری سبک فیلم‌های نولان – آن رنگ‌های تند خاص، که اغلب حتی در تاریکی عمیقِ مورد تایید او هم خود را نشان می‌دهند، در نماهایی حماسی و عظیم کنار هم قرار می‌گیرند- را به هیچ‌وجه نمی‌توان دست کم گرفت. یک زوج هنری که دیدهای مکملی را در یکدیگر یافته‌اند. نولان مردی را در پشت دوربین دارد که دقیقا می‌داند چگونه تصاویری را که او توصیف می‌کند بگیرد، و فیستر کارگردانی دارد که به اندازه‌ی خود او مشتاق شیوه‌های خاص ساخت فیلم است.

علت این نگرانی این است که شاید شوالیه تاریکی برمی‌خیزد آخرین همکاری فیستر با نولان برای فیلمبرداری فیلم‌هایش باشد.

فیستر امسال (۲۰۱۲) برای اولین بار بر صندلی کارگردانی می‌نشیند، او در گزارشی در اوایل بهار درباره این پروژه صحبت می‌کند، مجله انگلیسی اِمپایر[۱۵] اعلام کرد که «والی فیستر…درصدد است که از حرفه‌ی مدیر فیلمبرداری کناره بگیرد و به سراغ کارگردانی اولین فیلمش برود.» جمعه گذشته نولان در رادیو بی.بی.سی طی یادداشتی حاکی از تاسف، صراحتا تایید کرد که به دنبال فیلمبردار جدیدی برای فیلم بعدی‌اش می‌گردد. این می تواند به این معنا باشد که دوره بعدی کارگردانی نولان مسلما بسیار متفاوت خواهد بود.

لحظه‌ای به تعدادی از گروه‌های شاخص کارگردان – فیلمبردار در تاریخ سینما بیاندیشید و اینکه چگونه رد سبک خاص فیلم‌های این گروه‌ها در کار فیلمبردارها به اندازه کارگردانان دیده می‌شود. به عنوان مثال، «اینگمار برگمان»[۱۶] تا سال  ۱۹۶۰، زمانی که «سون نایکویست»[۱۷] روی کار آمد، تنها و تنها با «گونار فیشر»[۱۸] کار می‌کرد. با وجود روشنایی جسورانه، سیاه و سفیدی اکسپرسیونیستی تا سال‌ها اصل ثابت فیلم‌های برگمان بود و این به دلیل برداشت تا حدی خارق‌العاده نایکویست و به ویژه توانایی بی‌نظیرش در معطوف کردن توجه مخاطب به احساسات موجود در چهره و چشمان بازیگران بود که مسلما عامل تعیین کننده‌ای در فیلم‌های بعدی برگمان به شمار می‌رفت. در آن سوی اقیانوس اطلس، زمانی که «وودی آلن»[۱۹] می‌خواست به کارگردان محبوبش برگمان ادای احترام کند، نایکویست را به کار گرفت تا برخی از غمگین‌ترین و برگمانی‌ترین فیلم‌هایش را کارگردانی کند.

«کریستوفر نولان» برای انسجام و یکپارچگی ارزش زیادی قائل است. کاملا مشخص است که فیلم شوالیه تاریکی برمی‌خیزد ساخته‌ی نولان است، تا حدودی به این دلیل که او عادت به یافتن افرادی دارد که علاقمند به کار کردن با آن‌ها و بودن در کنارشان است. این انسجام و یکپارچگی، همچنین به سبک کاملا مشخصِ فیلم‌های نولان بر روی پرده نمایش کشیده شده است

همچنین، با وجودی که مفهوم کامل موج نوی فرانسه حول اثر تالیفی کارگردانان استوار شده است، این «رائول کوتار»[۲۰] بود که توانست از پشت دوربین برای شاخص‌ترین آثار اولیه ی کارگردانانی چون گودار[۲۱]، تروفو[۲۲] و دِمی[۲۳] کشف شود. آزادی که غالبا در کار با دوربین دستی موج نو، در نورپردازی طبیعی مستندگونه، و نوعی علاقه به مجاز کردن بازیگران برای دیکته کردن حرکات دوربین تا دیکته شدن حرکات دوربین به آنها دخیل است، را به سختی می‌توان تحت تاثیر کوتار ندانست.

در جایی دیگر، رنگ شاداب و سایه‌های خاطره‌انگیز موجود در سه اثر مشهور «پاول»[۲۴] و «پرسبورگر»[۲۵]، مسئله‌ی مرگ و زندگی[۲۶]، نرگس سیاه[۲۷]، و کفش های قرمز[۲۸]، همگی توسط «جک کاردیف»[۲۹] تصویربرداری شد (شرط می‌بندم که فیستر از طرفداران ویژه استفاده از رنگ و تاریکی در این فیلم‌هاست). رنگ‌آمیزی فوق‌العاده و تاریکی عمیق فیلم‌های پدرخوانده[۳۰]، که مدیران استودیو را به خشم آورده بود، از آنچه که سبب شاهکار شدن این آثار شد، جدایی‌پذیر نیست. این ویژگی‌ها مرهون «گوردون ویلیس»[۳۱]، یکی از مبدعان برجسته‌ی فیلمبرداری در سینمای آمریکای دهه‌ ۱۹۷۰ است.

البته، نام هیچ یک از این افراد آشنا نیست. یک تعبیر متداول از فیلمبردار وجود دارد و آن این است که فیلمبردار چیزی جز یک تکنسین نیست، که در لیست بلندبالای جایزه بگیرانِ اسکار، هیچ توجهی را در طی مراسم به خود جلب نمی‌کند. مستند بی‌نظیر فیلمبرداری، با عنوان چشم‌اندازهای نور[۳۲](یکی از بهترین مستندهایی که تا به حال درباره هنر و صنعت فیلمسازی ساخته شده است)، منشا این عقیده را نگرش استادانه اولین اساتید سینما در این عرصه می‌داند. با این وجود، فیلمبرداران بزرگ و مطرح، نقش خود را به عنوان تکنسین و مهندس با ذوق هنری خلاقانه در هم می‌آمیزند تا کارگردان را در روایت بصری یک داستان یاری کنند.


[۱] Wally Pfister   [۲]Dark Knight Rises   [۳] Jonathan Nolan   [۴] Joseph Gordon Levitt   [۵]Marion Cotillard   [۶] Inception   [۷] Christian Bale   [۸] Batman   [۹] The Prestige   [۱۰] Michael Caine   [۱۱] Lee Smith   [۱۲] Hans Zimmer   [۱۳] Batman Begins   [۱۴] Following   [۱۵] Empire    [۱۶] Ingmar Bergman   [۱۷] Sven Nykvist   [۱۸] Gunnar Fischer   [۱۹] Woody Allen   [۲۰] Raoul Coutard   [۲۱] Jean-Luc Godard   [۲۲] Frrauncois Trauffaut  [۲۳] Jacques Deny   [۲۴]  Michael Powell   [۲۵] Emeric Pressburger   [۲۶] A Matter of Life and Death   [۲۷] Black Narcissus   [۲۸] The Red Shoes   [۲۹]Jack Cardiff   [۳۰] Godfather    [۳۱] Gordon Willis   [۳۲] Visions of Light 

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

یک پاسخ قرار دهید