تونی اردمان | یه چیزِ وحشی‌تر می‌خوام… خطرناک‌تر!*

0
محرم نوروززاده

«مارن آده» از آن دسته فیلم‌ساز‌های پرکاری نیست که «ایده‌‌ای پشتِ دیگری» را از توبره‌ی ذهن استخراج کرده و «سالی پس از سالِ قبل» فیلمی جدید را به روی پرده (یا جشنواره‌ها) ببرد. فیلم‌سازِ ۴۰ ساله‌ و آلمانی ما در کلِ دوره‌ی فیلم‌سازی‌اش سه اثرِ بلند بیش‌تر نداشته است: جنگل برای درختان (۲۰۰۳)، هر کسِ دیگر (۲۰۰۹) و تونی اردمان (۲۰۱۶). اما کارگردانی – رشته‌ای که آده به خاطرِ آن بارها ستایش شده – تنها فعالیتِ وی در سپهرِ سینما نیست. در کنارِ کارگردانی و نویسندگی آده در کسوتِ «تهیه‌کننده‌ای تیزبین» نیز ظاهر‌شده است. سرمایه‌گذاریِ او در فیلم‌های درخشان و بی‌بازده‌ای چون تابو (میگوئل گومز، ۲۰۱۲) و یا تانتا آگوئا (آنا گوئورا و لتیشیا یورگ، ۲۰۱۳) نمایان‌گرِ «علاقه» یا «تعهد» آده به سینمایِ مستقلی است که پیش از هر چیزی به خودِ «سینما» متعهد است. بنابراین در قدمِ اول ما با کارگردانی روبه‌رو هستیم که منتقدان، فیلم‌های گذشته‌ی او را ستوده‌اند و در همان حال چه در مقامِ یک تهیه‌کننده و چه در مقامِ یک سینه‌فیل همواره به آن سینمایی نظر داشته است که معمولا از پیشگاهِ دیدگانِ رسانه‌ها و پیشخوان‌ سالن‌های سینما به دور است. در یک کلام: مارن آده عاشقِ سینماست؛ و وقتی از سینما حرف می‌زنیم از آن هنری حرف می‌زنیم که قرار است «تصویر» را چون «زیباییِ ناب» تخیل کرده و تجسد بخشد.

در این شکی نیست که آده فیلم‌سازِ خوبی است و تونی اردمان نیز فیلمِ قابلِ تاملی است اما شاهکارِ قرن؟ بهترین فیلمِ سال؟ رقم‌زننده‌یی تاریخ؟ نه! تو گویی همه‌ی این‌ عناوین، لقب‌ها و حتی جوایز چیزی بیش از یک لباسِ پادشاهِ سینمایی نیستند

۱۴ سال از اکرانِ اولین فیلمِ بلندِ آده گذشته و اکنون آخرین فیلمِ او تونی اردمان به ستایش‌شده‌ترین فیلمِ کارنامه‌‌اش بدل شده است. در نگاهِ اول به نظر می‌رسد که آده شاهکارِ خودش را ساخته ‌است و وظیفه‌ی هنرمندی خود را تکمیل نموده؛ لیست‌های گوناگون، فیلم را در طبقه‌ی «ده فیلمِ برترِ قرن ۲۱» قرار می‌دهند و بسیاری از منتقدان بی هیچ شک و شبهه‌ای تونی اردمان را بهترین فیلمِ سالِ میلادیِ گذشته می‌نامند. اما در نگاهِ دوم و حداقل برای من، همه‌ی این ستایش‌ها بی‌معنا به نظر می‌رسد. در این شکی نیست که آده فیلم‌سازِ خوبی است و تونی اردمان نیز فیلمِ قابلِ تاملی است اما شاهکارِ قرن؟ بهترین فیلمِ سال؟ رقم‌زننده‌ی تاریخ؟ نه! تو گویی همه‌ی این‌ عناوین، لقب‌ها و حتی جوایز چیزی بیش از یک لباسِ پادشاهِ سینمایی نیستند. 

خطِ داستانیِ فیلم ساده، دراماتیک و سرراست است: پدر (تونی) و دختری (اینس) آلمانی درگیرِ همان داستانِ همیشگیِ اختلاف نسل هستند. دختر، ساکنِ بخارستِ رومانی است و در آن‌جا پستِ اقتصادیِ مهمی را بر عهده دارد. به راحتی می‌توانیم او را در لیستِ «زنانِ موفق» قرار دهیم. با این حال گویی پدر می‌داند که در زندگیِ دخترش هیچ چیز سرِ جایِ خودش نیست. به رومانی سفر می‌کند تا از زندگیِ اقتصادی دخترش آگاه شود و این نقطه‌ی آغازینِ رخدادهایی است که فهمِ پدر و دختر از یکدیگر (هم‌چنین جامعه‌ی محلی و جهانی‌ای که در آن زندگی می‌کنند) را  تغییر می‌دهد.

نباید تعجب کنیم که داستانِ دراماتیک و خطی تونی‌ اردمان، ۱۶۲ دقیقه به طول بیانجامد. به واقع آده هر آن‌چه در چنته داشته را خرج نموده تا به واسطه‌ی پیرنگ‌های جزئی، رخدادهای حاشیه‌ای و هم‌چنین صبر و حوصله در نمایشِ هر تک‌رخدادِ مابینِ پدر و دختر، بیش از آن که شما را درگیرِ داستان کند، مخاطب را به «حوزه‌ی روح و روانِ این دو فرد» بکشاند. بدین معنا، تونی اردمانِ آلمانی تنها تا آن‌جایی روایت‌گرِ «یک زندگیِ اروپایی» است که روایت یا حکایتی از «دو روانِ اروپایی» است: روان‌هایی به فغان رفته از «اقتصاد».

پس اگر می‌خواهید این فیلم را ببینید باید خودتان را برای یک فیلمِ ذهنی، دقیق، کمی‌شعاری و صد البته کمی حوصله‌سربر آماده کنید. مخاطبی که با حوزه‌ی سینمای موردِ علاقه‌ی آده آشنا نیست (یعنی فیلمی مانندِ تابو یا فیلم‌هایی از «لاو دیاز» – که آده آن‌ها را  در صدرِ بهترین‌های قرنِ ۲۱ می‌داند) و با سینمای هنری چندان مانوس نیست، به سختی می‌تواند با تونی اردمان رابطه برقرار کند و بعید است که حتی ۴۰ دقیقه‌ی ابتدایی این فیلمِ به اصطلاح جشنواره‌ای را نیز تحمل کند. با این حال این به آن معنا نیست که مخاطب‌های حرفه‌ای سینما و علاقه‌مندان به سینما‌های مهجور‌ترِ اروپایی از تونی اردمان محظوظ شوند؛ چه آنکه ما با فیلمی روبه‌رو هستیم که در کنارِ تمامِ شعار‌های سیاسی-اجتماعی نرخِ روز، تمامِ شوخی‌ها و غم‌های متعارض، تمامِ اروتیک و برهنگی‌های بیش از اندازه‌ و تمامِ من کُری خواندن‌های بصری-فرمال هنوز فیلمی متوسط باقی مانده است. تونی اردمان در تک‌سکانس‌هایی، درخشان و خیره کننده است اما این خیرگی‌ها تنها تا سطحِ برقِ زودگذری از آسمانِ یک شبِ تاریک جلوه دارند.

خلافِ آ‌ن‌ چیزی که فیلم نویدش را می‌دهد، آخرین اثرِ آده موجودی است بس رام‌شده و زبون؛ مانندِ بیمارِ یک روانکاو که بر تخت خوابیده و داستانِ اودیپ­اش را تعریف می‌کند: شاید داستانی که بیمارِ ما تعریف می‌کند مهم، جهانی، جذاب و حتی دغدغه‌ساز باشد، اما بی‌گمان سینما (حداقل به همان معنایی که آده به آن باور دارد) نیست. تونی اردمان چنین بیمارِ زبونی است و ما را در حسرتِ چیزی «وحشی‌تر» یا «خطرناک‌تر» از یک روانِ رنجور باقی می‌گذارد.


 *دیالوگی از خودِ فیلم که پرده‌ی اول را به پرده‌ی دوم منتقل کرده و اولین گره فیلم را شکل می‌دهد.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

یک پاسخ قرار دهید