یادداشت | «من» چه کسی است؟!

0
| یادداشتی بر فیلم «من» ساخته سهیل بیرقی؛ به بهانه ورود به شبکه نمایش خانگی |
محمدصدرا امینی

من اولین فیلم «سهیل بیرقی» است. بیرقی که پیش از این در مقام دستیار کارگردان و برنامه‌ریز با کارگردان‌های مختلف از جمله «عبدالرضا کاهانی» همکاری داشته ، در ساخت فیلم خودش از کاهانی به عنوان مشاور کارگردان بهره برده است. اما این مشاوره تا حدی گسترش یافته که اساسا ابزوردیسم خاص کاهانی تمام فیلم را در برگرفته است؛ به گونه ای که می‌توان من را در بهترین حالت بازسازی یک فیلم معمولی کاهانی به شمار آورد.

فیلم من، بسط خرده روایت‌های برهه‌ای از زندگی زنی خلافکار به نام «آذر» – با بازی لیلا حاتمی – است. زنی که به نوعی کار راه‌انداز و حلال مشکلات معرفی می‌شود. از مشاوره در تهیه و توزیع مشروبات الکلی تحت پوشش آب معدنی گرفته، تا جعل معافیت سربازی و سند؛ و در حقیقت من چیزی نیست، جز همین خرده روایت‌ها و ابهاماتی که برای بیننده به وجود می‌آورد؛  بیرقی نیز بنای جذب مخاطب و کشاندنش تا پایان فیلم را بر همین ابهامات گذاشته است، بی ‌آن ‌که شخصیتی را ساخته و پرداخته باشد.

در الگوی شعاری فیلم آذر قرار است که شخصیتی باشد راست‌باز و پاک‌باز. در دنیایی که همه‌ی شخصیت‌ها دورو و ریاکارند – مظهر این دو رویی و ظاهرسازی، مامورهای مخفی پلیس و زنِ مثلا مذهبی فیلم هستند – آذر با همه‌ی دروغ‌هایی که می‌گوید، تن به دو رویی و حتی مخفی‌کاری نمی‌دهد

بیننده ناگهان از میان زندگی آذر سر بر می‌آورد. با او از این ماشین به آن ماشین و از این ساختمان به آن ساختمان می‌رود، اما از زندگی روتین و ربات‌وار آذر هیچ چیز دستگیرش نمی‌شود جز روایت‌های فرعی نیمه تمام. بی آن که گذشته یا حالی از آذر دریابد تا به قرینه‌ی آن بتواند به شخصیت آذر، جهان و تصمیماتش نزدیک شود. کارگردان تمام بار شخصیت‌پردازی را بر دوش حاتمی گذاشته است، هرچند بازی حاتمی خوب است اما دیگر از جایی به بعد به شخصیت‌پردازی کمکی نمی‌کند .

فیلم با گفت‌و‌گوی آذر با صدایی مرموز – که به نظر می‌رسد یک مامور امنیتی یا پلیس باشد – شروع می‌شود. صدا جرایم آذر را بر می‌شمرد و می‌گوید ما می‌دانیم که تو چه کارهایی می‌کنی. آذر در جواب می‌گوید «اگر با سند و مدرک می‌توانستید این‌ها را اثبات کنید، من را این‌طور مثل مهمان‌ها اینجا نمی‌آوردید.» اما در ادامه با این که آذر می‌داند پلیس به دنبال اوست، کارهایش را دنبال می‌کند و با این که منبع اطلاعاتی‌اش بارها تاکید می‌کند که مشتری‌هایی که به او مراجعه کرده‌اند مامورهای مخفی هستند و او را از انجام دادن کار برای آن‌ها منع می‌کند، آذر باز هم به کارش ادامه می‌دهد. به نظر می‌رسد که در الگوی شعاری فیلم آذر قرار است که شخصیتی باشد راست‌باز و پاک‌باز. در دنیایی که همه‌ی شخصیت‌ها دورو و ریاکارند – مظهر این دو رویی و ظاهرسازی، مامورهای مخفی پلیس و زنِ مثلا مذهبی فیلم هستند – آذر با همه‌ی دروغ‌هایی که می‌گوید، تن به دو رویی و حتی مخفی‌کاری نمی‌دهد.

این الگوی ساختاری شما را به یاد چیزی نمی‌اندازد؟ بله درست است. این همان الگوی فیلم پایین‌تر از متوسط اسب حیوان نجیبی است کاهانی است: «شخصیتی پاکباز که قربانی جامعه نیز هست، در میان انبوهی از نامردمان بی‌دین و با دین، به اصول رفتاری غلط خودش پایبند می‌ماند و در نهایت هم سرنوشت محتوم خود را در آغوش می‌گیرد.»

اما وقتی در فیلم نه شخصیتی به وجود می‌آید، نه انگیزه‌هایش به درستی نمایان است، نه قانون و مامورینش تشخص می‌یابند و نه داستانی وجود دارد و چیزی جز ابهام پشت ابهام ساخته نمی‌شود، این شعارها فارغ از درست یا نادرست بودن محتوای شان، نه تنها به هیچ کاری نخواهند آمد بلکه بقیه‌ی عناصر قابل قبول فیلم مثل بازی خوب حاتمی و موسیقی مناسب «کارن همایونفر» هم کارکرد ویژه ای نخواهند داشت. باید دید که آیا بیرقی می‌تواند در کارهای بعدی‌اش از «کاهانی زدگی» و این شعارزدگی در پوست ابزوردیسم، درگذرد و فیلم‌های بهتری ارائه دهد یا خیر.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

یک پاسخ قرار دهید