یادداشت | متولد ۷۵

0
یادداشتی بر فیلم متولد ۶۵
حمید صنیعی منش | عضو باشگاه نویسندگان نقدسینما

سینمای ایران در دورانی به‌سر می‌برد که از طرفی به‌خاطر جذب مخاطب و فروش گیشه و از طرف دیگر به‌خاطر داشتن ایده‌های جدید و بکر به سمت سینمایی رفته است که تلاش دارد یا به‌صورت تاریخی یک واقعه را بررسی کند و یا از امروزِ ما تونلی به گذشته زده و جوانان و میان‌سالان امروز را با آرمان‌ها و خوشی‌ها و ناخوشی‌های دوران قبل مأنوس کند. فیلم‌هایی که می‌خواهد متولدین دهه‌هایی مانند ۵۰ و ۶۰ را در زمانه فعلی نشان دهد و تفاوت‌های زیست آنان و یا شباهت‌های اندکی که با نوجوانان دهه ۷۰ و ۸۰ و یا میان‌سالان دهه ۳۰ و ۴۰ دارند را دستمایه‌ای برای طنز و یا داستانی ماجراجویانه کنند.

فیلم بیشتر روایت‌گر دو دهه هفتادی است که با شوخی‌ها و ادا و اصول‌های امروزی نوجوانان و دروغ‌هایی که حتی شبیه دروغ‌های دهه شصتی‌ها نیست می‌خواهند خود را به‌جای دو زوج ثروتمند جا بزنند و با این دروغ به خانه‌های اعیانی رفته و ماشین‌های گران‌قیمت و لوکس سوار بشوند و…

جدای از آن‌که این موضوع یا مسئله همراه با دغدغه و یا نگاهی عمیق برای تبیین یک وضعیت موجود اجتماعی یا حل یک هنجار و نگرانی در جامعه هستند یا نه، این دست آثار سینمایی باید توان اینکه نسل گذشته را خوب شناخته و تصویری که از آنان در دوران امروز به مخاطب نشان می‌دهد یک تصویر کامل و نه کاریکاتوری باشد، یک اصل مهم است. متولد ۶۵ دقیقا شامل حال همین نکته است؛ داستان بی‌سرانجام و پایان روشنفکرانه فیلم که با تم نسبتا داستانی و ماجرایی آن همخوانی ندارد و سوال‌هایی که برای مخاطب ایجاد می‌کند باعث می‌شود تا موضوع حقیقی فیلم که درباره متولدین نسلی از دهه ۶۰ است به فراموشی سپرده شود. از طرفی شخصیت نصفه و نیمه دو بازیگر آن دوران که هیچ نشانی از دهه ۶۰ را ندارند و تنها مانند دو قربانی مفلوک هستند که توسط دو نسل قبل‌تر از خود یعنی پدران و مادران‌شان سرگردان کوچه‌ها و خیابان‌ها شده‌اند؛ موجب می‌شوند تا ما شاهد فیلمی روایت‌گر زوجی از دهه ۶۰ نباشیم.

فیلم بیشتر روایت‌گر دو دهه هفتادی است که با شوخی‌ها و ادا و اصول‌های امروزی نوجوانان و دروغ‌هایی که حتی شبیه دروغ‌های دهه شصتی‌ها نیست می‌خواهند خود را به‌جای دو زوج ثروتمند جا بزنند و با این دروغ به خانه‌های اعیانی رفته و ماشین‌های گران‌قیمت و لوکس سوار بشوند و… اما سوال این است که چرا یک زوج دهه شصتی باید با ساختن این دروغ از فروشگاهی به فروشگاه دیگر بروند؟ مگر بچه‌های دهه ۶۰ عقده‌ای و سرخورده‌اند؟ جوانان دهه ۶۰ در دورانی زیست کرده‌اند که جنگ را دیده‌اند و امروز به هر عقیده و اندیشه‌ای باشند قطعا عقده‌ای و سرخورده در این حد که بخواهند در خانه‌های لوکس را قدم بزنند و یا با به بهانه خرید صوری به فروشگاهی بروند تا برداشتن ارضای روحی و روانی بشوند؟ آیا نویسنده با تصویرسازی از این دو شخصیت قصد دارد نمادی از جوانان دهه ۶۰ بسازد؟ اگر جواب مثبت است که جواب کوتاهِ بالا و مطالعه مختصری درباره این نسل خلاف این مدعا را ثابت می‌کند و اگر جواب منفی است فیلم چه چیزی می‌خواهد بگوید؟

متولد ۶۵ یک گریز بیهوده، سردرگم و لنگ در هوا؛ این فیلم حتی مانند آثار بدل خود در سینمای هالیوود یا هند و دیگر کشورهای جهان امید و یا نگاهی که بتوان از آن همبستگی و اتحادی برای داشتن یک جامعه همدل و همراه بدست آورد را هم ندارد؛ چرا؟ چون روشنفکری همیشه مستأصل و درمانده است و همیشه نگاه عقب‌گردی دارد که در پایان بازش بغض می‌کند و راه را برای یک عصیان و شورش سیاسی و اجتماعی باز می‌گذارد و آزادی‌خواهانه رفاه و عدالت را برای مردمی که نمی‌شناسدش آرزو  می‌کند. فیلم هایی مانند گرن تورینو به کارگردانی و بازی «کلینت ایستوود» یک نمونه خوب است از این مدعا که علی‌رغم وجود اختلاف ۴ نسل، یکپارچگی و همراهی را در انتها نشان می‌دهد.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

یک پاسخ قرار دهید