نقد | زندگی من به عنوان یک کدو | اقتباس با خاک رس

0

| گلن کِنی
ترجمه | علیرضا باقرزاده

در این فیلم کوتاه لذت بخش، پسرک چشم گنده‌ی مو آبی داستان که اسمش کدوست در همان اول فیلم در یتیم‌خآن‌های به یکی از دوستان جدیدش که هنوز با او کاملا اخت نشده است می‌گوید: «من اینجام چون فکر می‌کنم مامان خودم را کشتم.» راستش را بخواهید، او به نوعی واقعا مادرش را کشت. با شروع فیلم، پسرک انیمیشنی داستان که انگار با خاک رس درست شده است را در اتاق زیر شیروانی‌ای که در آن‌جا می‌خوابد می‌بینیم، و از آن‌جا گهگاه او بادبادکی را به پرواز در می‌آورد که تصویری از پدرش که آن ها را ترک کرده بوده بر روی آن کشیده است. او از قوطی‌های دورانداخته شده آبجو مادر مریضش هرمی‌ می‌سازد. اما سازه او فرو می‌ریزد و قوطی‌ها به اطراف پخش می‌شوند و مادرش خیلی زود از نردبان بالا می‌آید و می‌گوید که او را تنبیه خواهد کرد ،در صورتی که او تا حالا تنبیه نشده بود. او که ترسیده بود با شدت هر چه تمام‌تر در اتاق زیر شیروانی را می‌بندد. و به نظر می‌رسد که در دقیقا به سر مادرش برخورد می‌کند.

این فیلم که نسخه انگلیسی فیلم سوئیسی-فرانسوی است. افسر پلیسی (با صدا پیشگی نیک آفرمن) که پرونده کدو را پیگیری می‌کند با مهربانی می‌گوید: «او رفته است». این افسر پلیس کدو را به نزدیک‌ترین یتیم‌خانه‌ای که در همان حوالی است می‌برد که زنان مهربان در آن‌جا کار می‌کنند و چند تا بچه دیگر نیز در آن‌جا هستند. در اول کار همه آن‌ها برخورد خوبی با کدو دارند. نهایتا مشخص می‌شود که آن‌ها آدم‌های خوش قلب تنهایی هستند که به دنبال خانواده می‌گردند، آنچه آن‌ها نهایتا در یکدیگر پیدا می‌کنند.

فیلم واقعا از لحاظ بصری به حد اعلای کمال خود می‌رسد. هر یک از فریم ها مقدار قابل توجهی از ویژگی‌های بصری را در خود دارد که البته توی ذوق نمی‌زند. اتاق خواب های یتیم خانه سایه های بلند و اشارات مبهمی‌ هم به «ادوارد هوپر» و «جورجو د کیریکو» دارد. بچه ها چشمان بزرگی دارند که ترسناک یا پیش پا افتاده نیستند بلکه واقعا شیفته کننده اند. آفرینش جهانی که بسیار متفاوت از دنیای ما اما کاملا قابل درک که تداعی کننده درد و شادی است باید همیشه مورد تحسین قرار گیرد

زندگی من به عنوان یک کدو اقتباسی از رمان گیلز پاریس است که از روی آن درامی‌ سینمایی در سال ۲۰۰۴ ساخته شد. این فیلم بعد از گذشتن از قسمت ابتدایی آن نسبتا فیلمی ‌بی‌حادثه است. زندگی در این یتیم خانه مد نظر به هیچ وجه بد نیست. بچه‌ها حتی برای اسکی به بیرون شهر می‌روند و مهمانی رقص برپا می‌کنند جایی که آن ها سرخوشانه با آهنگ «ایزبار» گرازون که یکی از بهترین آهنگ‌های سوئیسی سبک پوست پانک است، می‌رقصند. رقابت ابتدایی آن‌ها بدل به دوستی عمیق می‌گردد. سر و کله دختری زیبا که کمیل نام دارد پیدا می‌شود و خیلی زود او و کدو به همدیگر نزدیک می‌شوند. این علاقه به نوعی به داستان کمی ‌ترسناک کمیل در یتیم خانه بر می‌گردد اما تنها به این وابسته نیست. تنها نکته نگران کننده در اینجا عمه‌ی کمیل (با صداپیشگی ایمی‌سداریس) می‌باشد که به قول معروف مثل گاو سرش را پایین می‌اندازد و وارد یتیم خانه می‌شود تا سرپرستی کمیل را بدست آورد.   

پیچیدگی خط روایی داستان که خطر را رفع می‌کند بسیار هوشمندانه است، اما ما با فیلمی ‌که بر اساس خط روایی پیش برود مواجه نیستیم که این خود برای یک انیمیشن غیر طبیعی است. این بدان معنی نیست که فیلم‌نامه کمبود دارد، اقتباس این فیلم نامه توسط سلین سیاما صورت گرفته است که خود کارگردان فیلم اعجاب انگیز «دخترانگی» در سال ۲۰۱۵ بود و همچنین یکی از نویسندگان فیلم ممتاز« ۱۷ ساله بودن» به کارگردانی آندره تشینه بوده است. کار بر روی شخصیت در این فیلم بسیار خودمانی و به زیبایی هر چه تمام محکم می‌باشد. اما فیلم واقعا از لحاظ بصری به حد اعلای کمال خود می‌رسد. هر یک از فریم ها مقدار قابل توجهی از ویژگی‌های بصری را در خود دارد که البته توی ذوق نمی‌زند. اتاق خواب های یتیم خانه سایه های بلند و اشارات مبهمی‌ هم به «ادوارد هوپر» و «جورجو د کیریکو» دارد. بچه ها چشمان بزرگی دارند که ترسناک یا پیش پا افتاده نیستند بلکه واقعا شیفته کننده اند. آفرینش جهانی که بسیار متفاوت از دنیای ما اما کاملا قابل درک که تداعی کننده درد و شادی است باید همیشه مورد تحسین قرار گیرد.

بی دلیل نیست که این انیمیشن یکی از ۵ فیلمی‌است که نامزد دریافت جایزه بهترین انیمیشن در  مراسم آکادمی ‌اسکار امسال است. «کوبو و دوتار» که یکی دیگر از انیمیشن های مورد علاقه منتقدین می‌باشد نیز در این بین قرار دارد، و به نظر من این دو انیمیشن شایسته ترین ها برای دریافت جایزه هستند. حال که بازار تحسین از فیلم رونق دارد باید به نکته ای دیگر اشاره کرد: برگردان انیمیشنی اجرای «گاسپار اشلتر»، پسر جوانی که صدا پیشگی کدو به فرانسوی را بر عهده دارد. ما با بخش کوتاه بسیار دوست داشتنی و بامزه ای مواجه ایم که حسن ختام دلپذیری برای این فیلم جذاب و الهام بخش می‌باشد.

88%
88%
امتیاز راجر ایبرت
  • رتبه کاربر (رای‎ها)
    0
اشتراک گذاری

درباره نویسنده

یک پاسخ قرار دهید