یادداشت | قصه تنهایی

0
• امین پارسا

رگ خواب یک عاشقانه‌ی تمام عیار نیست! اینکه رگ خواب را روایت عاشق شدن زنی تنها به حساب بیاوریم یعنی دقیقا نفهمیدیم با چه چیزی طرف هستیم. این فیلم قصه‌ی تنهایی زنی‌ست که در برهه‌ی سختی از زندگی‌اش به عشقی نافرجام تن می‌دهد. این کشمکش بین تنهایی و عشق و تردید است که ساختار فیلمنامه را می‌سازد. فیلمنامه‌ای که عنصر خلاقیت، بارزترین ویژگی مثبت آن است. نجات دهنده‌ی همه‌ی کاستی‌های این فیلمنامه، بازی درخشان دو بازیگر اصلی فیلم است.

اما وقتی می‌گوییم کاستی، دقیقا از چه حرف می‌زنیم؟ ما در ابتدا با شخصیت‌هایی روبه‌رو هستیم که از گذشته‌شان چیزی نمی‌دانیم. اطلاعاتی که درباره‌ی «مینا» و «کامران» به مخاطب داده می‌شود (مخصوصا در مورد کامران) برای پیشبرد داستان کافی نیست. ریتم تند اولیه و رسیدن به نقطه‌‌ی عاشقی مینا و کامران باعث می‌شود تا ضعف شخصیت‌پردازی در فیلمنامه نمایان شود. ما بیشتر با صدای میناست که شخصیت خودش و کامران را می‌شناسیم و نه با تصاویر و شاید اگر همین اطلاعات از طریق روایت کردن و تصاویر به مخاطب ارائه می‌شد شخصیت‌پردازی بهتری برای مینا و کامران شکل می‌گرفت. البته اگر بخواهیم به جنبه‌ی مثبت راوی بودن مینا اشاره کنیم باید بگوییم که این موضوع باعث ارتباط نزدیکتر مخاطب با شخصیت مینا شده و دغدغه‌های مینا در بسیاری از دقایق فیلم دغدغه‌ی مخاطب می‌شود.

یکی از ضعف‌های فیلمنامه در شکل نگرفتن کامل ارتباطات مینا با آدم‌های اطرافش است؛ چرا او باید با دیدن یک پیامک از طرف کامران مسئله‌ی غیرطبیعی و مهم نبودن پدر پیرش را فراموش و ایستگاه اتوبوس را ترک کند؟ چرا ما تازه در پایان فیلم باید ارتباط مینا با پدرش را درک کنیم در حالی که می‌فهمیم تنهایی مینا در طول فیلم ریشه در کودکی و پدرش دارد؟ چرا باید این ارتباط تا قبل از سکانس سر زدن مینا به پدرش، در تعریف‌های مینا از او برای مخاطب و کامران خلاصه شود؟

روندی که مینا در خانه‌ی متروکه‌ی کامران طی می‌کند و همزمانی اتفاقات طبیعی با فرآیند عاشق شدنش از تکنیک‌های روایی‌ست که کمتر در سینمای ایران می‌بینیم. همزمانی صدای ساز اتاق کناری با شکل گرفتن عشق مینا و یا وقوع طوفان شدید دقیقا همزمان با جایی که مینا اوج تنهایی را تجربه می‌کند از موارد استفاده‌ی این تکنیک است. وجود یک گربه به عنوان عنصر تاثیرگذار در فیلم هم از دیگر مواردی‌ست که خلاقیت کارگردان در روایت کردن ماجرا را به رخ می‌کشد. این گربه از یک جایی به بعد جای کامران را در خانه‌ی متروکه می‌گیرد و مینا که در ابتدا حس خوبش به کامران را حفظ کرده و نسبت به گربه تنفر دارد، پس از مدتی جای این دو را در ذهنش عوض می‌کند و می‌فهمد در این دنیا فقط یک گربه در کنارش مانده است!

درخشان‌ترین سکانس‌های فیلم، خاک خوردن مینا و کامران با هم و سکانس ورود مینا به رستوران و لو دادن ماجرا به کارمندان آنجاست. این دو سکانس دقیقا اوج بازی کوروش تهامی و لیلا حاتمی در نقش‌هایشان است. رگ خواب در کنار اینکه یک ملودرام اجتماعی‌ست، تم عاشقانه‌ی خودش را حفظ می‌کند و با کمی اغماض از نمونه‌های موفق سال‌های اخیر در ژانر خودش به حساب می‌آید.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید