یادداشت | سینمای مستاصل

1

 

• رضا پورحسین

در لغت‌نامه‌ی دهخدا برای کلمه‌ی «مستاصل» معانی زیادی شمرده شده است، که از میان آن‌ها می‌توان به «بی‌چیز»، «ناچار» و «ناتوان» اشاره کرد. در سایر لغت‌نامه‌ها معانی همچون «از بیخ برکنده» و «ریشه‌کن شده» نیز برای این کلمه معین شده است؛ اما با کمی فاصله گرفتن از مبحث معنی لغات وارد تقویم تاریخ می‌شویم.

سوم شهریور ماه سالگرد ورود نیروهای متفقین به کشور است؛ چرا می‌گوییم «ورود» و نمی‌گوییم «تجاوز»، چون کشور ما در آن برهه زمانی مسئولین خدوم و وظیفه‌شناسی را در راس خود می‌دید که خطاب به متفقین گفتند: «بفرمایید، خاک خودتان است، ما و شما نداریم!» اما در میان این ترس و امید سران کشوری و لشگری، بودند مردانی که تا آخرین فشنگ، تا آخرین قطره خون، تا آخرین نفس، تا آخرین نگاه، در مرزهای جنوبی و شمالی کشور با نیروهای متفقین مقابله کردند که از جمله آن‌ها می توان به شهید «میرمحمد راثی هاشمی» اشاره کرد که مزارش هم اکنون در نقطه صفر مرزی جلفا خاک می‌خورد، خاک خورد اما خاک نداد.

بگذارید به سراغ سینمای هالیوود برویم که به گفته شبه‌روشنفکران، سینمایی گیشه‌ای، پر رنگ و لعاب، همراه با جلوه‌های ویژه گران‌قیمت و در یک کلام سینمای «فریب» است و خالی از معنا و مفهوم و سبک هنری… حالا بگذریم که مصادیق نقض تمام این گفته‌ها، بسیار است و جملات فوق حسادتی از روی «ناتوانی» بیش نیست چرا که همین جملات را با تعابیری دیگر در مورد سینمای شرق و اروپا می‌شنویم. در همین سینمای به اصطلاح گیشه‌ای سال قبل برای تمجید از چند مامور نجات دریایی و یا چند کارگر یک سکوی نفتی که تلاشی برای راهبرد کشورشان کرده‌اند، آن چنان هزینه سنگینی برای ساخت فیلمشان شد که کم نظیر بود و حالا پرشی به سینمای یک کشور دیگر …

سینمای «شبه‌هنری» که تمام هنرش به قول خودشان الهام گرفتن است با اندکی چاشنی فریاد و جیغ و کتک کاری. «فرهیخته‌پرور»، که هر روز فرهیختگان آن به جان هم می‌افتند و بر سر هوس شهرت یقه همدیگر را می‌گیرند. «اجتماعی»، که آن طیف از اجتماع را که خودش دوست دارد، می‌بیند و در مقابل طبقه دیگر و اقشار دیگر جامعه کور می‌شود، چشمان خود را در مقابل تاریخ بسته است و مدام با چهره مظلوم خود می‌گوید: «تاریخ قضاوت خواهد کرد!» و حتی یک بار حاضر نشده است یکی از هزاران سوژه تاریخی کشور خود را به تصویر بکشد. سوژه‌های فراوانی که تنها یک مورد آن در ابتدای یادداشت ذکر شد. سوژه‌هایی که به مراتب پخته‌تر و زیباتر از چند کارگر و مامور نجات هالیوودی است، اما سینماگر ما تنها چشمان خود را می‌بندد و زبان خود را می‌گشاید و فقط و فقط به گیشه و شهرت خود فکر می‌کند، خود را مرکز عالم می‌بیند و در این میان جوایز برخی جشنواره‌ها نیز او را افسارگسیخته‌تر می‌کند.

اما در اینجا سوالی تکراری و همیشگی پیش می‌آید: «رسالت هنر و به خصوص سینما چیست؟»

جا دارد به نظریه «هنر برای هنر» که «تئوفیل گوتیه» نویسنده فرانسوی یکی از بنیان‌گذاران مهم آن بود بپردازیم که به مثابه واکنشی در برابر کلیسا و حکومت‌های آن دوره بود که می‌خواستند هنر را کاملاً در خدمت خویش قرار بدهند. مهمترین نکته علت طرح این نظریه احساس آزادی و رهایی هنر از قید و بند حکومت‌ها و دولتمداران آن زمان بود. فرهیختگان آن دوره تلاش می‌ورزیدند تا بدین‌وسیله اسیر و تابع سیاست و معیار دوران خودشان نشوند و همچنان از امر و نهی شاه، وزیر و کلیسا در امان بمانند. هنرمند هم به نوبه خودش هرجایی که نخواسته است اثرش را تحت فرمان‌ زورمندان و یا نیازهای اجتماعی بنماید، به این نظریه پناه برده است .

اما امروزه سینما اسیر شده است، اسیر کلیشه‌ی خاص بودن، اسیر طیف معدودی روشنفکرنما، اسیر خواسته‌های نابه‌جای اجتماع، صحیح است که هر اجتماعی نگرش‌های سلیقه‌ای خود را دارد اما مگر غیر از این است که یکی از وظایف هنر، سلیقه و خواسته و نگرش‌سازی برای مخاطب است. هالیوود به فکر گیشه است یا سینماگری که از ترس ناتوانی‌اش، از ایده‌ها و داستان‌های بکر تاریخی فرار می‌کند؟ «سوم شهریور»های زیادی در این مرز و بوم رقم خورده است، اما سینمای ما با «چشمان کاملا بسته»‌اش ، خود را در قید و بندهای خود ساخته‌اش اسیر کرده و هنر را نه برای هنر بلکه برای شهرت خود به دست گرفته است.

سینمایی که هزاران فیلمنامه‌ی زنده و خارق‌العاده را هر روز در مقابل چشمان خود می‌بیند و کوچکترین عکس‌العملی نسبت به آن‌ها نشان نمی‌دهد، قطعا سینمای ناتوانی است که در جهت طبع نامطلوب قسمتی از جامعه قدم‌هایی استوار برداشته، قدم‌هایی که تنها یک سینمای مستاصل آن‌ها را با اطمینان برمی‌دارد. امروز هنر و سینمای ما در قید و بند سیاهچاله‌های تفکر خود اسیر شده و هنر به‌وسیله هنر نابود شده است و فریاد ریشه‌کن شدن سر می‌دهد، ریشه‌هایی که توسط خود تبر خورده است.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

۱ دیدگاه

  1. “اما امروزه سینما اسیر شده است، اسیر کلیشه‌ی خاص بودن، اسیر طیف معدودی روشنفکرنما، اسیر خواسته‌های نابه‌جای اجتماع، صحیح است که هر اجتماعی نگرش‌های سلیقه‌ای خود را دارد اما مگر غیر از این است که یکی از وظایف هنر، سلیقه و خواسته و نگرش‌سازی برای مخاطب است.”
    احسنت

یک پاسخ قرار دهید