یادداشت | مشاور علیه فیلم

0
درباره‌ی زیر سقف دودی و دغدغه‌های ارزشمندی که حیف می‌شوند
• مهدی انصاری

مثال کوه یخ مثال رایجی است برای توضیح پدیده‌هایی که بخش اندکی از آن نمایان است؛ با این حال آگاهان می‌دانند بخش بزرگتر آن پنهان است. پرخاشگری، از جمله رفتارهایی است که این روزها، کم، اتفاق نمی‌افتد. اما مثل دیگر رفتارهای اجتماعی، تنها بروز بیرونی آن برای مردم قابل رؤیت است و علل زمینه‌های بروز رفتارهای پرخاشگرانه برای غواصان مسائل اجتماعی و تیزبینان قابل تحلیل و درک خواهد بود.

داستان فیلم زیر سقف دودی از رفتار پرخاشگرانۀ «آرمان» شروع می‌شود و با نگاهی پرسشگر به سراغ علت‌های بروز چنین رفتاری در خانوادۀ او می‌رود و آن را ثمرۀ طلاق عاطفی و سردی روابط پدر و مادرش می‌داند. دقت و توجه فیلمساز به چنین موضوعی را باید ستود، اما طبیعتا این موقعیت باید در داستان تجلی پیدا کند؛ هرچند در عمل فیلم بیشتر از آنکه دغدغۀ داستان‌پردازی داشته باشد به دنبال رساندن مخاطب به حرف‌های مشاور است. از آنجا که فیلم بیشتر از عناصر سینمایی به دغدغه‎‌های اجتماعی و تربیتی توجه دارد، این یادداشت هم بیشتر می‌خواهد دربارۀ نوع نمایش این مضامین در داستان فیلم صحبت کند.

زیر سقف دودی آمده تا حرف‌هایش را به صراحت با مخاطبش «در» سینما بزند؛ نه «با» سینما. یعنی در بخش‌هایی از فیلم نه تنها از شعار عبور می‌کند، بلکه انگار شنونده‌ی مونولوگ‌های نویسنده هستیم؛ درست مثل سریال‌های شبانۀ تلویزیون. شعار دادن نه تنها در جاهایی که از ارزش‌های مقدس صحبت می‌کنیم خوب نیست، بلکه اشتباه گرفتن سالن سینما با اتاق مشاوره هم صحیح نیست.

بی‌اثر بودن مشاوره بر شخصیت‌ها

فیلمی که حرف و هدفش همان سکانس مشاوره است بهتر بود بر همان خط آگاهی بخشی حرکت می‌کرد. وقتی قرار است داستان، اثربخشی حرف‌های مشاور را بالا ببرد پس باید حرف مشاور به بهتر شدن اوضاع کمک کند. بهتر شدن اوضاع هم در توانمدسازی فرد آسیب‌پذیر داستان – «شیرین» – است. اما شیرین تا انتهای داستان کنترل اوضاع را در دست نمی‌گیرد. نه می‌تواند از خروج شوهرش از خانه جلوگیری کند و نه وقتی شوهرش سراغ او می‌آید کنترل اوضاع را به دست می‌گیرد. مگر هدف فیلمساز همین حرف‌ها و شعارهای ظاهری نیست؟ چنین فیلم صریحی باید وضعیت شخصیت‌هایش را به وضوح برای مخاطب روشن کند نه اینکه با پایانی باز، مخاطب را در دوراهی انتخاب رها کند. تاثیر حرف‌های مشاور بر آرمان تا حدی ملموس است اما وقتی محور این فیلم شیرین است و در سکانس پایانی تصمیم شیرین می‌تواند این خانواه را نجات بدهد یا ندهد، با انتخاب مسیر دیگری توسط او هم حرف‌های مشاور فیلم بی‌اثر می‌شود و هم فیلم علیه پیام خودش است.

انفعال زنان داستان

فیلم ۳ شخصیت اصلی زن دارد؛ شیرین، «رعنا» و نامزد «امیر». داستان حول محور شخصیت شیرین و اتفاقات زندگی او می‌چرخد. شیرین شخصیتی تقدیرگرا، با گرایش‌های مذهبی و سنتی دارد. نسبت به تغییر شرایط کاری انجام نمی‌دهد. صرفا در مقابل تغییرات نوعی وادادگی دارد. بُعد مذهبی سنتی او را می‌توان از رفتارهای دینی‌اش فهمید. از حضور با چادر نماز تا پخش صدای اذان در دو سکانسی که شیرین هم در آن حضور دارد. بُعد سنتی هم از نظراتش در مورد بچه‌دار شدن و وظایف مادری پس از آن قابل فهم است. شیرین ظاهرا مذهبی و سنتی است اما رفتارهایش با تمام این موارد تناقض دارد. او تقدیرگراست اما در پایان فیلم جایی که باید بر مبنای شخصیتش به خانه بازگردد و زندگی جدیدش را آغاز کند برنمی‌گردد و می‌رود. او مذهبی است اما هیچ کدام از دستورات دینی در مورد توجه به همسر و ضرورت همسرداری و فرزندآوری را عمل نکرده است. به نوعی عمل او همانند خانواده‌های مدرن، اما رفتارها و خاستگاه‌های کاملا سنتی برای شیرین ترسیم شده‌است. با این توصیف‌ها شیرین شخصیتی بین زمین و هوا دارد. نه فرزند خوبی تربیت کرده و نه موجب شده شوهرش برای رفع نیازهایش از خانه بیرون نرود. حتی وقتی مشاور هم او را در مورد خطاهایش آگاه می‌کند او باز، رفتاری منفعل دارد. توقع می‌رفت شیرین از این موضع انفعالی بیرون می‌آمد و با توجه به بازگشت شوهرش و نیاز شوهر به او، با مدیریت اوضاع، به خانه و خانواده آرامش می‌بخشید. اما باز هم او مادر و همسر فعالی نمی‌شود. در عمل، فیلم فرصت نمایش یک مادر و همسر رنج کشیده اما قوی را از دست داد.

اما وضعیت رعنا کمی با شیرین تفاوت دارد. او به عنوان زن مدرن فیلم اسیر نیازهای «بهرام» است. برای بهرام در بانک وام جور می‌کند؛ همسفر او در فرانسه است؛ پذیرای بهرام برای شام و استراحت است اما یک شب هم همسرش را کنار خودش ندارد. وقتی هم که بهرام طبق یک دعوای ساختگی شیرین را وادار به اعلام طلاق می‌کند و به خانۀ رعنا می‌رود باز هم رعنا نمی‌تواند بهرام را کنار خود نگه دارد. جالب این است که به نظر می‌رسد رعنا صرفا با هدایا و چرب زبانی‌های بهرام جذب او شده و مطیع درخواست‌ها و تمایلات اوست اما خودش چیزی از بهرام نمی‌خواهد.

طولانی بودن فیلم به خاطر تکرارها

فضای سرد داستان و روابط به خوبی در ابتدای فیلم نمایش داده می‌شود. آغاز فیلم از مشاجرۀ آرمان و نامزدش نقطۀ شروع خوبی است. اما تکرار مکررات و تاکید بر سردی و بی‌میلی زن و شوهر مخاطب را از پیام فیلم دور می‌کند و زمان فیلم را بی‌جهت بالا برده است. درعوض آنجا که باید نحوۀ بازسازی زندگی به دست زن و مرد فیلم برای مخاطب نمایش داده شود تمام مسائل با پایانی باز رها می‌شود.

پایان‌بندی

سوای نکاتی که در مورد سکانس پایانی و خروج شیرین از دادگاه ذکر شد؛ از جمله مسائلی که در پایان‌بندی مجهول مانده نحوۀ عقوبت آرمان است. در سکانس دستگیری فقط متوجه می‌شویم آرمان بازداشت شده اما چیزی از کم و کیف آن نمی‌دانیم. اصلا چرا آرمان از اینکه سند در دست سپهر مانده نگران است وقتی چک را گرفته است؟ یا آیا چک پاس نشده و پلیس سراغ آرمان آمده؟ یا اینکه سپهر در سوله خلافی کرده که آرمان به عنوان مالک دستگیر شده است. اینها سوالاتی است که داستان را رها شده به پایان می‌رساند.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید