نقد | داستان یک روح آمریکایی

0

نگاهی به فیلم داستان یک روح
• سعید نیکورزم

اگر می‌خواهید با فیلم داستان یک روح ارتباط برقرار کنید لازم است کمی‌صبور باشید. چرا که ممکن است شاعرانگی فیلم از همان ابتدا با به تصویر کشیده شدن «کیسی افلک» که زیر یک ملافه پنهان شده و قرار است در یک اثر کاملا جدی نقش یک روح را بر عهده گیرد توی ذوقتان بزند. چرا که این فیلم اثری کمدی یا یک پارودی نیست. اتفاقا قرار است یک درام شاعرانه و معناگرا باشد. از این منظر فیلم روی لبه پرتگاه حرکت می‌کند. پوستری که از فیلم منتشر شده تصویر یک روح ملافه به سر را نشان می‌دهد که دو چشم روی سر آن حک شده است. همه چیز برای دیدن یک پارودی از ژانر وحشت آماده است. اما داستان یک روح قرار است که فیلمی درام و شاعرانه باشد! در خلاصه داستان فیلم می‌خوانیم «مردی به نام (C) پس از کشته شدن در یک سانحه‌ی رانندگی در مقام یک روح ملحفه‌به‌سر به خانه‌اش باز می‌گردد تا معشوقش (M) را مشاهده کند که در حال تلاش برای بازگشتن به زندگی عادی است.» آیا باید خود را برای یک قهقهه آماده کنیم؟

درست است «دیوید لوری» یک «روح ملحفه‌به‌سر» را که معمولا تصوری کمیک و کودکانه از وجود ارواح در ذهن داریم را به عنوان روح «سی» و قهرمان داستان انتخاب کرده است. از اینرو در آغاز اثر ممکن است با دیدن روحی ملحفه‌به‌سر که قرار است به کاراکتری شاعرانه تبدیل شود به خنده بیفتیم. اما سوال این است که آیا دیوید لوری موفق شده است تا ما را با یک فیلم درام و شاعرانه‌ی خلاقانه رو به رو کند؟ راحتتان کنم این مساله به حال و هوای شما در هنگام فیلم دیدن، شخصیت و روحیات شما بستگی دارد. مخاطب سخت پسند سینما ممکن است در طول این فیلم فقط قهقهه بزند اما یک مخاطب معمولی که کمی‌انعطاف شاعرانه دارد ممکن است در طول تماشای این فیلم اشک هم بریزد.

بنابراین فیلم روی لبه‌ی پرتگاه حرکت می‌کند. کوچکترین لغزشی می‌تواند از داستان یک روح یک اثر مضحک بسازد که با شاعرانگی فیلم در تناقض است و شاید هم این اتفاق افتاده باشد. از این منظر دیوید لوری متحمل یک ریسک بزرگ شده است. در ابتدا بسیاری از صحنه‌های فیلم که تلاش می‌کند با یک لحن جدی بیان شود برای ما خنده‌دار به نظر می‌رسند و شاید همین جنبه‌ی پارودی اثر برای برخی از مخاطبان سخت سلیقه تا آخر فیلم باقی بماند. از این منظر داستان یک روح برای آنها چیزی جز یک سیرک شاعرانه نیست. اما حقیقت این است که بازخوردی که از فیلم از سوی مخاطبان و منتقدان شنیده می‌شود خلاف این را ثابت می‌کند. باید اعتراف کرد که داستان یک روح در نهایت در بیان یک درام جدی و شاعرانه موفق بوده است.

همه‌ی ما با زنده شدن کیسی افلک و بلند شدن وی از تخت در حالی که یک ملحفه با دو چشم روی سر خود دارد به خنده می‌افتیم. اما حقیقت این است که روح ملحفه‌به‌سر خیلی زود خود را به عنوان یک کاراکتر جدی و شاعرانه تثبیت می‌کند و حتی می‌توان گفت در پرده‌ی دوم فیلم احساس سمپاتی مخاطب را نیز بر می‌انگیزد. فارق از تمام ویژگی‌های دراماتیک و زیبایی شناختی اثر شاید تمام هنر دیود لوری در سومین اثرش همین باشد که شمایل آشنا و نخ نمای «روح ملحفه‌به‌سر» ـ که بیشتر در آثار کمیک شاهد آن هستیم ـ را به یک کاراکتر جدی و شاعرانه تبدیل کرده که می‌تواند مخاطب را درگیر احساسات خود کند. هرچند در این مسیر لغزش‌هایی دارد. چنانچه شخصیت پردازی روح ملحفه‌به‌سر گاهی راه به بیراهه می‌برد و به روی همان لبه‌ی پرتگاهی نزدیک می‌شود که مخاطب را در معرض قهقهه قرار می‌دهد. مثلا آن صحنه‌هایی که روح ملحفه‌به‌سر با روح دیگری در خانه‌ی همسایه وارد تلپاتی می‌شود از نقاط انحرافی و پارودیک اثر است. مخصوصا وقتی متوجه می‌شویم که روحی که در خانه‌ی متروکه‌ی همسایه بغلی ساکن است ملافه‌ای گل گلی است که نشانه‌ای از مونث بودن اوست! حتی همین صحنه ممکن است برای مخاطب رمانتیک و سانتیمانتال سینما یک سکانس شاهکار به نظر برسد اما برای من که در حال نگارش این سطور هستم چیزی جز یک پارودی نیست. این سکانس‌ها همان لحطاتی از فیلم است که منجر می‌شود تا نتوانیم فیلم را به عنوان یک اثر عمیق به رسمیت بشناسیم. هرچند داستان یک روح تلاش می‌کند تا مفاهیم عمیقی را نیز به بیان در آورد اما گاه به گاه به اثری سانتی‌مانتال تبدیل می‌شود.

فیلم می‌خواهد بگوید احساسات انسان‌ها هرگز نمی‌میرند و بعد از مرگ نیز در لابه‌لای دیوارهای خانه باقی می‌مانند در قالب تکه یادداشت‌هایی که شخصیت زن (ام) فیلم در داخل شیارهای دیوار قرار می‌دهد به بیان در می‌آید. توجه به مفهوم مکان به عنوان یک روح زنده که شخص نسبت به آن تعلق خاطر دارد از دیگر مفاهیمی‌است که در این فیلم مطرح می‌شود. به طور کلی اثر تلاش می‌کند تا لحنی فلسفی نیز داشته باشد و همزمان پیوندی میان مفهوم زمان و مکان ایفا کند. این زمان و مکان است که شخصیت و هویت انسان‌ها را شکل می‌دهند و انسان‌ها نسبت بدان تعلق خاطر دارند. جایی که در آن خاطرات خود را تجربه کرده‌اند عشق ورزیده‌اند و با کسی که دوستش داشته‌اند زندگی کرده‌اند. این «خانه» است که به انسان هویت داده و همین «مکان» است که با مفهوم «زمان» در قالب «خاطرات» به جای مانده در آن خانه پیوند خورده است. در اینجا یک این همانی بین مفهوم زمان و مکان وجود دارد و اگر آنها را از جایی که بدان تعلق دارند جدا کنید فقط آشیانه‌ی آنها را نابود نکرده‌اید بلکه خاطرات و هویت آنها را از انها گرفته‌اید. چنانچه شخصیت سی وقتی تصمیم می‌گیرد به اجبار خانه خود را ترک کند در یک سانحه‌ی رانندگی کشته می‌شود و این آغاز فیلم و زنده شدن روح ملحفه‌به‌سر است. در واقع دیوید لوری تلاش می‌کند تا از داستان عامیانه‌ای که به زندگی ارواح در خانه‌های متروکه مربوط می‌شود توجیهی شاعرانه ارائه دهد.

در نهایت باید گفت با تمام تفاسیر فلسفی و معناگرایانه‌ای که می‌توان از این فیلم ارائه داد داستان یک روح بیشتر یک خلاقیت دراماتیک در پیوند زدن ژانر وحشت و درام شاعرانه است تا یک فیلم معناگرا. هرچند داستان یک روح تلاش می‌کند تا به کارگیری ریتم کند و برخی نماهای ایستا و سکانس‌های تک پلان به فیلم‌های هنری اروپایی نزدیک شود اما در نهایت چیزی جز یک اثر کم خرج آمریکایی نیست که تهیه کنندگان را تنها به این امید به حمایت از فیلم واداشته که شاید تماشای دیدن یک روح ملحفه‌به‌سر برای مخاطب آمریکایی جذاب باشد. بنابراین داستان یک روح از منظر شاعرانگی بیشتر یک خلاقیت دراماتیک در بیان داستانی رمانتیک در قالب کاراکتری است که به درد ژانر وحشت پارودیک می‌خورد. کاراکتری که ریشه در کودکی ما دارد و قرار است اکنون تبدیل به یک کاراکتر جدی شود. با اینحال همانطور که گفته شد بیان یک داستان شاعرانه به وسیله‌ی روح ملحفه‌به‌سر چیزی جز یک خلاقیت دراماتیک نیست و فیلم هرگز نمی‌تواند به یک اثر شاعرانه به معنای عمیق هنری و فلسفی آن تبدیل شود.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

مدرس دانشگاه | عضو انجمن منتقدان سینمای ایران | عضو انجمن منتقدان تئاتر ایران

یک پاسخ قرار دهید