مواجهه با نقد: یا چیزهایی که گاهی یادمان می‌رود

0
• سیدسعید هاشم‌زاده

خیلی خوب شنیده‌ایم و به احتمال زیاد اگر به منتقدان یا اصلا نقد علاقه‌ای نداریم، بالاخص در سینما و نقد فیلم، بسیار خوب یادمان مانده که «چاپلین» درباره منتقدان چه می‌گفت و «وودی آلن» و «کوبریک» چه رفتاری با آنها داشتند و فلان فیلمساز چه عکس‌العملی داشته؛ فکر می‌کنم پس ذهنمان نیز هست که منتقد اساسا می‌خواسته فیلمساز شود و چون نشده، سرکوب این نشدن، باعث ایجاد عقده‌هایی روانی شده که در عمل به شکل نقد در آمده است. بخصوص اینکه منتقدان عزیزی در پیرو حرف‌های فهمیده نشده «مسعود فراستی» به این مانیفست چنگ انداخته‌اند که «ما منتقدان لذت نقد را جایگزین دیدن فیلم بد می‌کنیم.» و نقل به مضمون این مساله را تشریح علمی، نظری هم کرده‌اند که اساسا نقد می‌کنیم تا لذت ببریم و در پرانتز، انتقام بگیریم – پول بلیط‌مان را بدهید – «چرا فیلم ساختی من بهتر می‌ساختم» یا «تو نمی‌فهمی ‌بلکه من می‌فهمم» نیز در زیرلایه سطوری که می‌نویسند نهان است. اینها مستدل حرف نمی‌زنند بلکه بالواقع لذت نقد کردن (بخوانید کوبیدن و پهن کردن) را جایگزین نظریه و علم و استدلال کرده‌اند. اما منتقد نه با فیلمساز کار دارد و نه شخصی است که عقده‌مندی‌هایش را روی کاغذ می‌آورد. منتقد یک تحلیل‌گر و آگاهی دهنده است. یک چشم تیزبین که لذت مطالعه و کاوش را یافته و می‌خواهد در آن بکوشد. زیبایی شناسی و فرم را دریافته و به گفتمانی دست یازیده که سعی دارد طبق آن جهان بینی، ببیند، نظر بدهد و بنویسد. او در سمت راهنما نیز ظاهر می‌شود، راهنمایی که این مکاشفه را در اختیار می‌گذارد؛ مکاشفه «کیف شناسی هنر»، این که چگونه چنین پدیده‌ای را باید دید؟ چگونه دیده می‌شود و چگونه این شده؟ و منتقد اینها را به عنوان اصل در اختیار می‌گذارد، در اختیار که؟ در اختیار مخاطب. نه هنرمند، نه فیلمساز. او اصلا به فیلمساز کاری ندارد. مگر هنرمند یا فیلمسازی که در مقام مخاطب ظاهر شود. یعنی از اثرش جدا شده و می‌خواهد پدیده خود را در خودآگاهش، بازشناسد.

فرهنگ نقد: یا مخاطب تصمیم می‌گیرد، فحش نمی‌دهد!

مخاطب یک شنونده است؛ شنونده نقد، مخاطب هنرمند یا مخاطب عام، بیننده، او می‌شنود و اثر را در کنار نقد اثر می‌گذارد. نقدی که ممکن است گسترشی وسیع یافته باشد و تحلیلی عمیق و نسبتا جامع باشد یا ممکن است بر روی یک مساله دست بگذارد و آن را توصیف، تحلیل و نقد کند. اما مخاطب‌های جدیدی به جرگه مخاطبین اضافه شدند که از دیرباز بودند و تا آینده دور وجود خواهند داشت. مخاطب کنار هنرمند می‌تواند لقب خوبی باشد، یا مدافع هنرمند و چنین چیزی. این دسته از مخاطب اساسا با منتقد و نقد مخالف است، یا بهتر بگویی با نقد مخالف سنخیتی ندارد، آن را راهگشا نمی‌داند بلکه آن را از همان دو زاویه دیدی که در پاراگراف بالا شرح دادیم می‌بیند. از نظر این دسته از مخاطبین حامی‌هنرمند، منتقد یا عقده‌ای‌ست و عقب مانده یا اینکه اگر کلی محبت کند چنین مانیفستی دارد: بگذار بنویسد حال کند با خودش! این فرهنگ لوتی گرایانه نزدیک به فیلمفارسی در همه قشری دیده می‌شود و متعاقب بحث فرهنگ لوتی‌ها و نوچه‌ها، از همان زاویه دید آب می‌خورد. مخاطب در وضعیتی نرمال می‌تواند رد یا قبول کند. اما در وضعیتی غیر آن رد نمی‌کند بلکه دست به فحاشی و زد و خورد می‌زند و وارد ژانر اکشن با منتقد می‌شود. مخاطب کنار هنرمند یا مدافع هنرمند البته که چیزهای دیگری نیز دیده است.

منتقد: مستخدم یا کنار هنرمند

وقتی مخاطب منتقدی با عنوان مستخدم یا کنار هنرمند را می‌بیند بنظر این نوع عکس‌العمل، عکس‌العمل انتحاری دربرابر منتقد برایش ساده‌تر و نرمال می‌شود. منتقدانی وجود دارند که می‌توانند سالها پشت سر یک فیلمساز، در کنار هنرمند، به استخدام در آمده او باشند، البته که اینجا مساله پول نیست، و وقتی نقدی منفی بر‌ای فیلمساز مورد حمایتشان نوشته شود به پا خیزند و خنجرها بردارند. پس این خرده فرهنگ لوتی‌گری و نوچه‌گرایی خیلی هم برای مخاطب نیست و آن را می‌توان در خود منتقدین دید. اما منتقد موافق نیز یک منتقد مستخدم یا لوتی است؟ گمان نمی‌کنم.

منتقد دارای جهان‌بینی

منتقد بی شک نگاهی مستقل دارد. از پیش‌وند و پس‌وندهایی که گفتیم نیز به دور است. اساسا منتقدین برجسته این سال‌ها در نظردهی و با استدلال تئوریک و تکیه بر زیبایی‌شناسی خاص می‌توانند شناخته شوند، هر چند که به مذاق مخاطب یا منتقد کنار هنرمند خوش نیایند. آنها ممکن است گاه مثبت یا گاه منفی و گاه میانه بیاندیشند و درباره اثر هنری تحلیلی بنویسند. گاه ممکن است همچون سطوری که خواندید از وجه تئوریک دوری کنند و کمی‌ عام‌تر بنویسند، گاه نیز با فکت سخن بگویند و از فلان نظریه‌پرداز و فیلسوف و فیلمساز کمک بگیرند.

پس چگونه نقد بخوانیم…

نقد از منتقد جدا نیست؛ می‌توانیم منتقدی را دوست نداشته باشیم و نقدش را نیز همینطور، ما نظر بسیاری را نمی‌پسندیم، نظر بسیاری دیگر را هم گوش می‌دهیم و برش‌هایی از آن را درست می‌دانیم. پارامترهای گوناگونی در مواجهه با افراد، زیبایی‌شناسی‌شان و نظراتشان وجود دارد اما پارامتری که حالا دیده می‌شود نه منطقی است و نه در دایره عقل می‌گنجد. مخاطبان واقعی فقط می‌شنوند و بعد در زیست خود عمل می‌کنند و دارای نظرگاه می‌شوند، اما مخاطبان کنار هنرمند فحش می‌دهند و نفی می‌کنند. آنها چیزی جز هنرمند را نمی‌خواهند، نه برای نقد و نه برای هنرش، بلکه فقط کنار او ایستادن و شاید سود بردن از این ایستادن را ارج می‌نهند، آنها این انتخاب مواجهه با نقد را دارند، بگذاریم انتخاب کنند اما این جاده، به مخاطب بودگی ختم نمی‌شود، آنها مدافعینی هستند که مواجهه درست با نقد را نمی‌دانند… همین.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید