انزوا | انزوای ذهن باطل!

0
یادداشتی بر فیلم انزوا
• پارسا پورحسن

انزوا به کارگردانی «مرتضی‌علی عباس میرزایی» و با ایفای نقش «لعیا عباس میرزایی»، «امیرعلی دانایی» و «نادر فلاح» قبل از هر چیز، فیلمیست موضع دار که سعی می‌کند موضع اعتقادی خود را تا انتهای فیلم حفظ کند. در طول فیلم این نگاه کارگردان، مانند فیلتری تمامی سطح اثر را در بر می‌گیرد. قرار گرفتن اقشار مختلف با تیپ سازی‌های جلب توجه کننده و مصنوعی در برابر قهرمان داستان که ظاهرش نشان از اعتقاد او و رفتارش نشان از سرسختی، مناعت طبع و غرور دارد، نمونه‌هایی از این نگاه هستند که جدا از اثر می‌خواهد بیننده را تحت تاثیر قرار دهد. در حالی که دیدگاه و نوع نگاه، زمانی اثر بخش بوده و معنا پیدا می‌کند که در لابه‌لای فرم فیلم جایگاه خود را به دست آورده باشد. در این صورت بیننده راحت‌تر می‌تواند با این نگاه ارتباط برقرار کند.

اما انزوا از چه می‌گوید؟ و از چه می‌آید؟ در انزوا با پدری رو به رو هستید که بعد از گذراندن سال‌ها در زندان، برای برگزاری مراسم تدفین همسرش، به او سه روز مرخصی داده شده است. او در طول این مرخصی با حقایقی روبه‌رو می‌شود که در نهایت توهمی بیش نیستند. «پرویز» به همراه فرزندانش راه آشنایان را در پیش گرفته تا محل امنی برای نگه‌داری فرزندانش پیدا کند. پدری که بی‌خبر از جامعه‌ی درحال گذر، مدت‌ها در حبس به سر برده و حال به خود این اجازه را نمی‌دهد تا به هر کسی اعتماد کند. عدم اعتماد او و از طرفی بدبینی‌اش در طول روایت فیلم، گاهی بدون مرز مشخصی در حرکت‌اند. طوری که در قضاوت مخاطب نیز تاثیر می‌گذارد و تشخیص میان درستی بی‌اعتمادی او نسبت به افراد و یا تردید درباره‌ی بدبینی پرویز، برای بیننده دشوار می‌شود.

با نگاهی خوشبینانه و در سطحی بالاتر از اثر، انزوا با رویکردی آسیب‌شناسانه به سراغ افرادی رفته است که پس از جوانه زدن تفکر و دیدگاهی باطل در ذهنشان، و پس از رشد آن، این تفکر تمام خِرَدشان را در بر می‌گیرد و در غایت، این دیدگاه در عموم شرایط، بر رفتار و قضاوتشان سایه افکنده و برایشان «انزوا» را به همراه دارد.

اثر پیش رو دو جنس از انزوا را برایمان مطرح می‌کند، نخست انزوای درونی و سپس انزوای بیرونی: انزوای درونی همان اندیشه‌ای است که منتهی به بیماری ذهن می‌شود و انزوای بیرونی نتیجه‌ی بازخورد انزوای درونی از سوی اطرافیان و جامعه به حساب می‌آید. دست ردی که آشنایان و دوستان به سینه‌ی پرویز می‌زنند از یک سو و از سویی دیگر شکاکی خود او نسبت به اطرافیان و فرار از موقعیت، رفته رفته شرایط را برایش دشوار می‌کند.

«مرتضی‌علی عباس میرزایی» به عنوان کارگردان این فیلم، با انتخاب دکوپاژهای قابل قبول، شخصیت‌پردازی معتدل و از همه مهم‌تر روایت یک دست، مشخص است که سینما را می‌شناسد اما اصرار بر خلق قهرمان و موقعیت‌های شخصی خودش و همچنین اِبرازهای بی‌کارکِرد اندیشه‌های او، فیلم را کم اثر کرده است. خط اصلی داستان در میانه تا به انتها در حرکت بوده و برخی از اندیشه‌های کارگردان خارج از اثر و در اطراف آن به طور موازی پیش می‌رود. شخصیت‌پردازی پرویز، زیر لایه‌ای از آرامش، گزیده‌گویی و… را در بر می‌گیرد و به نظر می‌رسد سعی بر این دارد تا وجوه اخلاقی بیشتری را در خود، نسبت به گذشته پرورش دهد. تیپ‌سازی قهرمان داستان بی‌شباهت به آثار برخی از کارگردان‌ها نیست، قهرمانی اخلاق‌مدار، مذهبی، صبور و استوار که سابقه‌ی زندانش جدا از طیف شخصیتی او، گویی نگاه متفاوت کارگردان را به طور باسمه‌ای به رخ می‌کشد. بخشی از شخصیت‌پردازی فیلم، صرف ساختن عقاید قهرمان داستان می‌شود که این عقاید در راستای آنچه ذهنش را مشغول کرده (ارتباط همسرش زهره با افراد دیگر)، به مراتب تضاد قابل توجه‌تری را ایجاد می‌کند.

قهرمان آرزویی خودآگاه دارد و این یعنی خواسته‌ای علاوه بر آن چیزهایی که دارد، اما تفاوت پرویز با قهرمان‌های دیگر این است که او آرزوی چیزی را دارد که در واقع به طور معمول باید داشته باشد؛ چیزی که مانند تکه پازلی گم شده ذهن کامل او را ناقص کرده است و آن اطمینان به همسرش همراه با ذهنی پاک است. به طور معمول در پرورش یک قهرمان، به این نکته توجه دارند که قهرمان باید میان خود و بیننده همدلی ایجاد کند ولی در انزوا نحوه‌ی به تصویر کشیدن صفات قهرمان و اندیشه‌های کارگردان که پیش از این به آن‌ها اشاره شد، گویی شروطی هستند که بیننده با قبول آن شروط می‌تواند با شخصیت پرویز همدلی صمیمانه‌تری را ایجاد کند. به نظر می‌آید کارگردان، خود در دام آن چیزی افتاده است که فیلمش سعی در بیان آن دارد. او به سبب داشتن نگاه نارسایی که بر فرم اثرش نیز لطمه وارد کرده، همزمان با بیان انزوای قهرمانش، خود دچار انزوا شده و نتوانسته به عنوان خالق اثر جای پای خود را محکم کند و دیدی از بالا به محتوای فیلمش داشته باشد.

موسیقی متن، کمترین نقطه‌ی اشتراکی با حال و هوای داستان ندارد و عملا موسیقی و دوربین در کنار هم به عمد می‌خواهند روند فیلم را از یکنواختی نجات دهند. فیلمنامه خوش فرم است و می‌توانست با کمی پختگی در اجرا به کمالی قابل قبول برسد اما اغراق در استفاده از برخی تکنیک‌ها، فیلم را خشک و سخت کرده و قدرت انتقال احساس را کم می‌کند و حتی در برخی لحظه‌ها، احساسی تولید نمی‌کند.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید