هذیان تکراری؛ از آنارشیسم تا دفرمه‌گی

0
نقدی درباره هجوم شهرام مکری
• سیدسعید‌هاشم‌زاده

مقدمه یا به جای آن رفتن سر اصل مطلب

می‌خواهم از یک شمایل شروع کنم. شمایل «لوون هفتوان»؛ لوون هفتوان به منزله یک نشانه، شمایل، نماد یا منظره نه یک فرد یا شخص حقوقی. هفتوان یک بازیگر ارمنی کارکشته است اما در تئاتر و در سینما یک بازیگر دفرمه از هر جهت. باز تاکیدم بر این است که بحث درباره شخص نیست، درباره شمایل است. او نمی‌تواند بیانی شیوا و درست و اندازه داشته باشد، نفس نفس می‌زند، کلماتش را می‌خورد و گنگ ادا می‌کند، دلنشین نیست و… می‌خواهم به این نکته برسم که چیزی فراتر از یک دفرم را می‌بینیم. یک بی‌شکلی عجیب که در سری فیلم‌هایی راه دوانده و وجود دارد، با اهمیت یا بی‌اهمیتیش معلوم نیست. هفتوان شده است یک شمایل؛ از چه چیزی؟ از فیلم‌هایی که نامش را جریان «آنارشی مستقل» می‌نامم. این جریان نه مانیفست دارد و نه آغاز مشخص و نه فیلمسازانی در یک رده و فکر، بلکه در طول زمان – بخوانید تاریخ این چند ساله اخیر – شیوه برخورد با روایت – منظور پرسپکتیو بوردولی است – و بازنمایی واقعیت و جهان فیلمساز – یا آن چیز که نشان‌مان می‌دهد، می‌چیند و رویش دست می‌گذارد – این جریان را ساخته و پرداخت کرده است. از پرویز که سینمای فقیر و نحیف‌مان آن را شاهکاری در خور نامیده بود تا لرزاننده چربی و بسیاری فیلم مستقل دیگر که هفتوان عنصر یا موتیف آنها بود و حالا او سر از فیلم «شهرام مکری» هم در آورده است. چیزی که این شمایل به ما اثبات می‌کند، موتیفی است که فیلمسازها در آن به نقطه اشتراک رسیده‌اند؛ دفرمه بودن.

آنارشی مستقل و دفرمه‌گرایی یا باید زیبایی‌شناسی‌اش را فهمید!

جریان را باید از فیلم‌هایی آغاز کرد که خشونتی خفته یا بیدار را به تصویر می‌کشیدند. فیلمهایی که بو و رنگ فضایی را داشتند که می‌توانست ما را به دنیایی مخوف سوق دهد. بگذارید کمی تاریخی برخورد کنیم، جریان سینمای شدت فرانسه[۱] را به یاد بیاوریم. جریانی که خشونت خون آشامی با وقیح‌ترین و صریح‌ترین شکل ممکن تصویری می‌شد و در حال شدن است، این جریان اگر خشونتی استعاری را به تصویر در می‌آورد از سوی دیگر نسبتی با صراحت برقرار می‌کرد که بتوان آن را در قالب اکسپرسیون حسی مدیوم‌اش قرار داد، دید، منزجر شد و اساسا به همان رسید که می‌خواهند؛ یعنی حس اشمئزاز. اشمئزازی که محصول مدرنیته است و می‌خواهد یادآوری مضحک خشونتی باشد افسار گسیخته.

از این فلسفه بافی‌های سبکی-تاریخی درباره این سینما دست برداریم و به آنارشی داخلی بپردازیم، آنارشیگری که فقط یک ویژگی واضح دارد، بی‌قاعده افسار گسیخته است، طلبکار است، و حتی در این افسار گسیختگی عریان حرفش را نمی‌زند و لکنت دارد، مِن و مِن می‌کند و جرات انجام رویداد جسارت‌آمیز را ندارد. چرا؟ پاسخش مبهم و پیچیده در لابیرنتی سخت قرار دارد. به قول «سانتاگ» که درباره سردی «برسون» نوشته بود باید زیبایی‌شناسی سردی را فهمید، باید در اینجا زیبایی‌شناسی این آنارشی‌گری را متوجه شد. و این نقطه توجه نه به مکری مولف و نه به موتیف‌ها باز می‌گردد، بلکه این خشونت نهفته و گاه اعتراض دفرمه شده، چیزی است که جامعه‌شناسی می‌طلبد. رفتارهایی که شده و پاسخی که حال دریافت کرده است.

این پاسخ بی‌شک حاوی تفکر نیست زیرا بدنبال حقیقت نمی‌رود. اعتراض صرف است، خالی از جست‌و‌جو و صراحت فکری. اساسا فهم زیبایی‌شناسی این آنارشیگری، تثبیت یا پذیرش صفر تا صد آن نیست، بلکه بیشتر فهم چرایی هذیان‌گویی آن است. هذیان‌گویی که حال به مولف‌سازی – بخوانید بت‌سازی – بدل شده است. هذیان‌هایی که با تکنیک، و وام‌گیری از آن، شعبده می‌کنند و تشویق می‌شوند؛ و کاش می‌شد شعبده کرد و تفکر ساخت. اما اساس شعبده چیزی بعنوان حقیقت را در خود جای نمی‌دهد، شعبده قلابی است و دروغ می‌طلبد. به همین سبب آنارشیگری دستمایه خوبی برای بیان صرفا اعتراض است، آن چیزهایی که نمی‌تواند حقیقت را بیابد.

تارکوفسکی می‌گوید: مهم‌تر از هر چیزی حقیقت است

هجوم طفره می‌رود. موتیف‌ها در آن عریان است اما حرفی که می‌خواهد بزند عریان نیست. بگذارید از تأویل‌ها چشم پوشی کنیم زیرا تأویل به اعتقاد نگارنده باری سنگین – و البته مثبت – در مواجهه خواننده با اثر می‌گذارد، و چه بسا اثر را متفکر جلوه می‌دهد اما هجوم ترسوست زیرا لکنت را به عمد برگزیده است. آنقدر برای خود لابیرنت ساخته تا گم شوی. چه بسا مولف نیز دچار این گم گشتگی – بخوانید دفرمگی – است. او چیزی نیافته که بخواهد در میان بگذارد. داستان خون آشامی، اسلشری و سینمای شدتیِ هجوم نه تنها بی‌فایده است، بلکه شتابزده لو می‌رود و کششی نیز ندارد زیرا در پس آن مساله وجود ندارد. البته که هجوم عقب‌تر از مساله است، موضوع نیز در آن به حد طرح معقول و به اندازه نمی‌رسد.

فیلمساز با ایجاد پیچیدگی که نه در خدمت مضمون است و نه در خدمت مساله و اتمسفر – که البته هیچ کدام از آنها را ندارد – تنها شعبده بازی می‌کند. شعبده بازی که در آن ضرورت دیده نمی‌شود. هر چند این ضرورت، مسئله فرمی از جنس پست مدرن و پست دراماتیک باشد. باید از خود پرسید که چگونه می‌توان از عشق دو شخص به یکدیگر تاثیر گرفت، چه عقلانی و چه حسی، هنگامی که شخصی ساخته نشده و عشق فقط در حد حرف و واژگان باقی می‌ماند و نهایت می‌شود پودر شدن دو خون آشام در ساحل آفتابی رویاها. باید از خود پرسید که نماهای متعدد پشت سر بازیگر اصلی چه جریان حسی-اتمسفری را می‌خواهد ایجاد کند، که ضرورت پلان سکانس بودن اثر واضح و آشکار گردد… و بسیار باید از خود پرسیدن‌های دیگر…

مـن همه در حکم توام تو همه در خـــون منی
گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی

ـ مولوی

هجوم نتیجه دفرمگی در اندیشه فیلمسازی است. نتیجه «تکیه بر تکنیک» و نه «ساختن فرم». و در نهایت یک خودگویی و خود خندی بی‌نتیجه. نه داستان عاشقانه است و نه اتمسفر ترسناک، دلهره‌آور و غافلگیر کننده. نه در تصویر بدیع است و نه در دیالوگ و بازیگری قدرتمند. نهایت این بی‌تناسبی هم به هذیان‌گویی می‌انجامد. آنجا که در میان این بازار مغشوش مثلا پیچیده، که اساسا نیست، پای مولوی وسط می‌آید. «…همه در خون منی» می‌شود خط ربط بین خون آشام بودن و عشق در داستان و کاراکترها، و سامان (یکی از شخصیت‌های اصلی) با آن به عرش می‌رسد. و در خط پایانی شرح این دفرمگی، باید گفت کارگردانی مولف، اپیدمی شدن تکنیک نیست، اینکه لابیرنت بسازیم تا موتیف‌های مشترک فیلم‌هایمان شود نه مولف بودن است و نه درست ساختن بلکه اپیدمی کردن خود است در اثر، گنجاندن بی‌موقع تکنیک‌هاست و نشان دادن خود به تماشاگر که «ردپای من را ببینید!».


[۱] New French Extremity
سینمای شدت نوی فرانسه یا نهایت‌گرایی نوین فرانسه اصطلاحی‌ست که نخستین بار توسط «جیمز کواند» از نشریه آرت‌فروم دربارهٔ دسته‌ای از فیلم‌های هنجارشکن فرانسوی اوایل قرن بیست‌ویکم به کار رفت؛ فیلم‌های «فرانسوا اوزون»، «گاسپار نوئه»، «کاترین بریا»، «برونو دومو» از آن‌جمله‌اند. ریشهٔ نهایت‌گرایی نوین فرانسه به سینمای هنری و سینمای وحشت می‌رسد و اگرچه هریک از فیلم‌های متعلق به این جریان مؤلفه‌های سبکی خاص خود را دارند، اما می‌توان گفت انحطاط جنسی، خشونت عریان و اختلالات روانی وجه اشتراک تماتیک آن‌هاست.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید