زرد | می‌توانست سبزتر باشد

0
نقدی بر فیلم زرد ساخته «مصطفی تقی‌زاده»
پارسا پورحسن
میثم شیخی

فیلم زرد که این روزها توانسته با تبلیغات گسترده و استفاده از بازیگران متعدد به فروش خوبی دست پیدا کند، اولین ساخته «مصطفی تقی‌زاده» است. زرد داستان چند جوان مخترع است که در تدارک سفر خود به ایتالیا (میلان) و ارائه اختراع خود هستند. درنگاه اول و با خواندن خلاصه داستان شاید فکر کنید با فیلمی طرف هستید که به مشکلات و معضلات مخترعین جوان ایرانی پرداخته و آن را موضوع اصلی خود قرار داده، اما فیلمساز ما خوشبختانه یا متاسفانه دغدغه‌مند است و انواع و اقسام مشکلات اجتماعی مسئله اوست و تمایل شدیدی دارد در یک فیلم سینمایی، این مسائل را بررسی کرده و با اشاره به گوشه‌ای از هرکدام، تمام این معضلات را در پکیج زرد به مخاطبش ارائه کند!

چند جوان به اصطلاح مخترع – که از اختراعشان و استعدادهایشان فقط ضرب چند عدد دشوار برای ما مشخص می‌شود – با شکل و شمایلی که هیچ شباهتی به مخترعین ندارند، در روزهای مانده به سفر برای نجات دوستشان درگیر بدست آوردن پول می‌شوند. موقعیت‌هایی به شدت تکراری و کلیشه با موضوعات دسته چندمی که هر کدام به راحتی می‌توانند سوژه‌ی یک یا چند فیلم تلویزیونی و سینمایی قرار گیرند؛ از دلال‌‌های اعضای بدن، کلاه‌برداری، خیانت، رابطه‌های مثلثی و…

فیلمنامه تا حدی در ثبات کشش فیلم برای مخاطب، موفق ظاهر شده اما به بدترین شکل ممکن از درام نتیجه‌ای معکوس گرفته و ما حتی شاهد حوادثی هستیم که در انتها بی‌سر و سامان رها می‌شوند. آسیب به کارگیری نابه‌جا از درام، نقاط عطف فیلم را بی‌نصیب نمی‌گذارد. با وجود آنکه ابتدای فیلم غافلگیری درستی اتفاق می‌افتد، اما هر چه به پایان فیلم نزدیک‌تر می‌شویم، با  درام‌ هدر رفته‌ای مواجه خواهیم بود. حتی در انتها و بعد از افشای دسته‌ای از حقایق، می‌بینیم که فیلم با وجود گرفتن جانی دوباره، به طورغیر قابل پیش‌بینی، به پایان می‌رسد. نحوه‌ی تنظیم حوادث و بازی با آنها، بیشتر از آنکه خبر از فیلمنامه‌ای دقیق، قرص و محکم بدهد، نشان از تلاش بی‌سرانجام فیلمنامه‌نویس در پر کردن حفره‌های متن ابتدایی، برای جلوگیری از افول فیلم و حفظ ریتم و تمپو دارد.

زرد درگیر بازی با درام و اتفاق‌ها می‌شود و از پرداخت مناسب به فیلمنامه و شخصیت‌ها باز می‌ماند. می‌خواهد بیننده را در سطح بالایی از کشمکش‌ها و درگیری‌ها نگه دارد، اما این امر کاملا به چشم می‌خورد و جلب توجه می‌کند. تمام این سستی‌ها در درام صحنه، ریشه در ضعف داستانگویی دارد که سرانجام در فرم نیز بازتاب پیدا می‌کند.

تلاش زرد در نگاه به مشکلات روز جامعه‌ ستودنی است، اما مخاطب هیچ‌گاه این نگاه از آن خود نمی‌کند که حال، بتواند درک کند. بیان این رفتار‌ها و هنجارها آن چنان باید جز به جز و فکر شده باشد که از طریق شخصیت‌ها، به خوبی در اثر به کمال برسد و یا حداقل این مسائل در فرمی به مخاطب انتقال یابد که دست خالی سالن را ترک نکند. بی‌شک هر صحنه از فیلم هدفی را دنبال می‌کند و همچنین شخصیت در هر صحنه هدفی دارد که تمام آن‌ها بخشی از هدف کلی فیلم است. این صحنه‌ها هستند که سکانس‌ها و بعد پرده‌ها را می‌سازند. وقتی صحنه‌ای به صحنه‌ی دیگر چفت نشود، نتیجه آن چیزی خواهد شد که در زرد اتفاق افتاد. تعلیق یا غافلگیری از معیوب بودن فیلمنامه.

نقطه‌ی آغاز درام فیلمنامه که حادثه‌ی محرک آن به حساب می‌آید، غافلگیری را به همراه دارد و درام را میان این جماعت جوان و موقعیت پیش آمده برای «حامد» (با بازی شهرام حقیقت‌دوست) صورت می‌دهد. در طول فیلم تقابل درام‌ها به مرور تغییر می‌کند. در ادامه، موقعیت درام به میان این جوانان و خانواده‌ی اهدا کننده کشیده می‌شود و بعد خود را در قالب تقابل میان «نهال» (با بازی ساره بیات)  و زنی که در زندگی شوهرش پیدا شده، در می‌آید. سپس درام میان خانواده متوفی و این جماعت شکل گرفته؛ و در نهایت درام موقعیت به تقابل احساسی میان نهال و حامد که در کما به سر می‌برد، ختم می‌شود. حال اگر بیاییم عامل پیش آمد این موقعیت‌ها را بررسی کنیم، در می‌یابیم عامل حامدی است که از یک سوم ابتدای فیلم به بعد در کما به سر می‌برد و نقش مستقیمی در این حوادث ندارد. این حذف کاراکتر و اثر گذاری آن می‌تواند از معدود نقاط مثبت فیلمنامه باشد.

آنچه که زرد را متمایز می‌کند، بازی با رفتار ذهنی مخاطب نسبت به شخصیتِ محوری فیلم است که از ابتدا با او همراه می‌شویم و از جایی به بعد بدون حضور او و به واسطه داستان و رفتار اطرافیان نسبت به شخص، به او ترحم می‌کنیم، سرد می‌شویم، و حتی در آخر قصه از او نا امید می‌شویم. پس بهره بردن ناقص از درام، نقطه منفی فیلمنامه و حذف کاراکتر ولی در عین حال تاثیرگذاری کاراکتر بر روند فیلم، از نقاط مثبت آن به حساب می‌آید.

موردی که در فیلم بدون توجیه منطقی به خورد مخاطب داده می‌شود، دلیل گره‌هایی است که برای نجات حامد به وجود می‌آید. کارگردان سعی دارد علت این گره‌ها را، سربه نیست کردن دختر بچه در ابتدای فیلم به دست حامد بداند. گویی حامد دارد تقاص رفتارهای اشتباهش را پس می‌دهد. به راستی این چه تعبیری به همراه دارد؟ آیا کارگردان به همین نابه‌سامانی می‌خواهد بیننده را به خوب بودن تشویق کند؟!

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید