بی‌عشق | جدایی بوریس از ژنیا!

0
• رضا پورحسین

نهنگ دهشتناک «آندری زویاگینتسف» کارگردان نام آشنا و جنجالی این روزهای سینمای روسیه که در اسکار ۲۰۱۵ با روایت هولناکش تمام نگاه‌ها را به خود جلب کرده بود، اما با درخشش ایدا ی سرگردان «پاولیوکوفسکی» لهستانی از دستیابی به اسکار بهترین فیلم خارجی زبان بازماند؛ این بار خود را به ساحل بی‌عشق زندگی تلخ «آلیوشا» با بازی زیبای «ماتفی نوویکف» زده است. زندگی تلخ و افسارگسیخته‌ای که در حاشیه شهر مسکو بیمار شده است و ویروس خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌کند. ویروسی که هر چقدر قربانی می‌گیرد، چشمان «بوریس» و «ژنیا» والدین آلیوشا بر روی آن باز نمی‌شود.

بوریس با نقش آفرینی «الکسی رزین» شخصیت تنهای داستان که یک فاندامنتالیست است و در تفکرات افراطی به ظاهر بنیادگرایانه و ریاکارانه خود که با گرداب زندگی روزمره و اداری همراه شده است، دست و پا می‌زند و با گسترش غیر اصولی زندگی‌اش، اطرافیان خود را نیز در این ورطه سخت گرفتار می‌کند و هنوز از اتفاق وحشتناکی که برای زندگی‌اش رقم خورده است، زمانی نمی‌گذرد که با چشمان کاملا بسته همان راه را طی طریق می‌کند و در کشتار ناپیدای ویروسی که ثمره «مدرن‌زدگی التقاطی» این روزهای جامعه هدف زویاگینتسف است، دستانش آلوده می‌شود.

«ماریانا اسپیواک» در نقش ژنیا، مادر آلیوشا – که نخستین تجربه حرفه‌ای خود در عرصه بازیگری را تجربه می‌کند و به خوبی نیز از عهده آن بر آمده است – در فرار از دستان خانه‌ای که بوی تعصب، خشونت و افراط در سنت‌های آن از فرسنگ‌ها دورتر به مشام می‌رسد، تن به ازدواجی می‌دهد که او را به سوی هزار توی بدون بازگشت مدرن زدگی سوق می‌دهد و در سکانس تاثیرگذار انتهای فیلم بر روی دستگاه تردمیل به عنوان نمادی از دنیای مدرن در محل خود به تنهایی در جا می‌زند و هر لحظه خسته‌تر، به گذشته غم‌بار خود که حاصل زندگی بیمارگونه خانواده‌اش بوده است، می‌اندیشد. گویا این دور غم‌انگیز هیچ‌وقت پایانی ندارد و تلخ تلخ تلخ راه خود را در تنهایی‌، بی‌عشق می‌پیماید. دختری که روزی خود به سبب رفتارهای خانواده از خانه فرار کرده است، در نقش مادر خانه مسبب ویرانی زندگی کودکی خردسال می‌شود که گوش شنوایی برای مویه‌هایش نیست. مویه‌ای برای سوگواری زندگی غم‌انگیزی که به درد خود عادت کرده است اما تحمل آن برای آلیوشا دشوار، ناآشنا و غریبه است و برای فرار از آن حاضر است به خانه‌ای ویرانه پناه ببرد تا برای لحظاتی از ویرانه‌ی به ظاهر زیبای زندگی پدر و مادرش در امان باشد.

آندری پتروویچ زویاگینتسف که بسیاری او را «تارکوفسکی» عصر جدید سینمای روسیه نامیده‌اند و با درخشش چندین باره‌ی خود در جشنواره‌های کن و ونیز، سینمای روسیه را جان تازه‌ای بخشید، از پنجره‌ی دیگری به بحران‌های اجتماعی پیرامون خود می‌پردازد و در پلان‌هایی تامل‌برانگیز تک تک شخصیت‌های فیلم را به کنار پنجره می‌آورد تا با نگاه منتظرانه و مستاصل خارج از ویرانه‌ی خود ساخته‌شان را نظاره کنند. گویا منتظر گمشده‌ی خود هستند تا بازگردد، مقوله‌ای که در فیلم بازگشت با نگاهی فلسفی از سوی زویاگینتسف مطرح شد و حالا در فیلم بی‌عشق، آلیوشا کودک پاک و معصوم داستان به عنوان نماد انسانیت و تکه‌ای از وجود پدر و مادرش و نه به عنوان فرزندشان در هزار توی داستان‌های جدایی بوریس از ژنیا ناپدید شده است و گروه‌های جستجو به دنبال یافتن حقیقت وارد داستان می‌شوند، حقیقتی تلخ که برای بوریس و ژنیا قابل پذیرش نیست و در انتهای داستان آن را کتمان می‌کنند.

زویاگینتسف پس از حمله انتحاری خود به ساختار سیاسی در فیلم لویاتان (نهنگ)، در ساخته جدید خود جامعه انسانی را مورد هدف قرار داده است. هدفی معقول‌تر با نگاهی نو که در قاب‌های محسور‌کننده‌ی دوربین «میخاییل کریشمن» همراه همیشگی این کارگردان نمایش داده می‌شود و نگاه ما را به سوی انباشت تاریخی بحران‌ها و تضادهای حل نشده‌ی جامعه سوق می‌دهد.

فیلم با نمایی از یگانه درخت با اصالت و کهن به عنوان نماد انسانیت و ایمان، در جنگل‌های یخبندان اطراف مسکو به عنوان نماد عام و جامعه آغاز می‌شود که در طوفان و سرمای همیشگی جامعه خشک شده است و تک درخت با اصالت این جنگل در میان انبوه برف و درختان دیگر حضورش کمرنگ شده و آلیوشا هر روز در دوره مستمر زندگی خود از میان این جنگل خشک و سرد عبور می‌کند و بازی‌های کودکانه خود را با آن تقسیم می‌کند و کسی به جز تک درخت وفادار به او توجه نمی‌کند و هر روز به دنبال آن تک درخت از پنجره‌ی نگاهش به جنگل خیره می‌شود و در پایان روایت هنگامی که آلیوشا از ذهن جامعه حذف شده است، تک درخت اصیل جنگل یادگار او را در طول سالیان و در میان طوفان‌های سهمگین حفظ کرده است. درختی که در زمان جدایی بوریس از ژنیا پناهگاه امنی برای معصومیت قربانی بعدی ویروس مدرن‌زدگی بود، که زویاگینتسف یک زندگی بیمار آن را در قالب رئالیسم اجتماعی به تصویر کشید. روایت جدایی بوریس از ژنیا، روایت جدایی طبقات به هم وصله‌زده شده‌ی یک اجتماع منزوی بود و شاید با نگاهی وسواس‌تر یک رئالیسم سوسیالیستی در محکوم کردن اجتماع به خواب رفته‌ی قرن جدید در رویاهای مدرن؛ روایتی که نماینده روسیه در شاخه بهترین فیلم خارجی زبان آکادمی اسکار ۲۰۱۸ می‌باشد.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید