سریال عالیجناب | جایی که جوی دو شاخه می شود

0
نقدی بر سریال عالیجناب ساخته «سام قریبیان»
• علی نیکجو

«این نوشتار صرفا تا قسمت پنجم سریال عالیجناب را بررسی میکند.»

بگذارید در ابتدا این سوال را مطرح کنیم که چه وقت و در چه صورتی یک اثر هنری – در این جا فیلم یا سریال- باید زمان مند و مکان مند باشد؟ یا بهتر بگوییم چه وقت نباید باشد ؟ مسلم است که شرایط تولید یک متن لامکان یا لازمان، شرایطی خاص و ویژه است که معیارش مقوله هایی مثل «پتانسیل روایت» و «تم اثر» و مقصود مولف از نوشتن است. به طور مشخص، متن هایی که در فضایی بدون زمان و مکان نوشته میشوند،  در شرایط ایده آل و مطلوب، خود بسنده و قائم به ذات اند و این شرایط خاص خود را با توجه به همان مقوله های بالا توجیه میکنند.

تکلیف مخاطب نیز با آثاری که چنین وضعیتی را دارند مشخص است. نه تعجب میکند و نه سوال میپرسد که اکنون در چه زمانی و در چه مکانی هستیم؟ ( کمتر کسانی هستند که بعد از خواندن نمایشنامه ی در انتظار گودو از خود بپرسند، راستی اصلا این دو نفر در کدام کشور و کدام شهر و کدام بیابان منتظر «گودو» بودند؟ راستی گودو در چه دهه ای زندگی می کرده یا میکند و الخ.. ) لذا متن ها و آثار بصری، از این حیث به دو قسم هستند. یکی آن که با تاکید بر زمانی خاص و مکان – یا مکان هایی – مشخص روایت شان را بازگو میکنند و دو دیگر آنهایی که این عمل را عامدانه و از قصد و بنا به ضروریات روایت و جهان اثر کنار گذاشته و روش دیگری را بر میگزینند.

اما نوع سومی نیز گویا وجود دارد که سریال عالیجناب بدان مبتلا شده است و یا خود را به آن مبتلا کرده است. نوعی که هم میخواهد از مواهب قسم اول استفاده – و یا شاید سو استفاده – کند و هم میخواهد ژست نوع دوم را بگیرد تا هزینه ها و پیامدهای احتمالی کار خود را نپردازد. صریح تر بگویم. عالیجناب حاوی تعداد زیادی پرچم و اسم ایران و علی القاعده و در ظاهر درباره ایران است.  ویژگی های جغرافیایی، فیزیکی و زمانی همه و همه دلالتی بر ایران امروز هستند و نمیشود با دیدن این امور ظاهری، مثلا تصور کرد سریال درباره اوضاع سیاسی کشور دیگری نوشته شده. اما این همه قضیه نیست. پوسته و ظاهر روایت عالیجناب فقط تا حدودی دلالت بر ایرانی بودن آن میکند، در صورتی که ویژگی های روایی آن با تکنیک – و شاید تاکتیک – یکی به نعل زدن و یکی به میخ کوبیدن چیزی متفاوت از شرایط امروز ماست و یا میخواهد عامدانه چیزی فراتر از شرایط امروز باشد. مشخص است که مولف نمیخواسته در ورطه ی پر خطر ژانر سیاسی ساختن بیفتد، چرا که بایستی ابتدا به ساکن شرح حالی درست در روایت فیلم از مناسبات سیاسی فعلی ایران ارائه دهد و در وهله دوم سعی کند با توسل به روایت و صد البته روایت گری اش، تحلیلی درست تر از شرح حال وضع موجود را برای مخاطب بازگو کند. اما تقریبا میشود گفت هیچ کدام روی نداده. تقریبا هیچ نسبتی میان سیاستمداران فیلم و دنیای واقعی پیرامون ما نیست.

رییس جمهور «دکتر ملک» از ابتدا فردی است بدون اعتماد به نفس و در لحظاتی با اعتماد به نفس کاذب که فقط با توسل به اطرافیانش میتواند مراحل سخت را بگذراند، اینکه چرا او اینگونه است و چگونه با این ضعف بزرگ، شخصیتی مثبت و سیاستمداری به ظاهر راستین تصویر میشود نامشخص است. «هژیر خاتم» از سویی دیگر با کلاه شاپو – تصور کنید یکی از شخصیت های عالی رتبه ی سابق ایران در انظار عمومی با کلاه شاپو و بارانی بلند دیده شود !! – نقش پدرخوانده های سیاسیِ سریال های آمریکایی را بازی میکند. بگذارید تحلیل شخصیت ها را اصلا از جایی دیگر شروع کنیم. از ابتدا، شروع روایت عالیجناب با کلیشه ی خسته کننده ی خبرنگار سمج فیلم های آمریکایی است. خبرنگاری که باید به طور مشخص و به انتخاب مولف، مدخل ورود ما به روایت باشد. اما سود این انتخاب و تاکید چیست؟ هیچ.. خبرنگار ناگهان رها میشود و از قسمت دوم به بعد فقط به صورت گرته ای او را می بینیم. زاویه دید ما از خبرنگار به شخصیت های دیگر تغییر کرده و معلوم نیست چرا. این اما همه قضیه نیست، خبرنگار سمج حتا در پیش برد روایت نیز کمکی نمیکند. همواره یک قدم از نیروهای امنیتی و دو سه قدم از تروریست ها عقب است. تنها کارکرد مثبتش در روایت لو دادن خبر مهمی است که نباید پخش شود و او آن را پخش میکند. سوال اینجاست، شخصیتی که با او روایت آغاز شده، چرا اینگونه و به یکباره از روند پیشرفت روایت کنار گذاشته میشود و کمرنگ و کمرنگ تر دست به کنش میزند؟

کلیشه های خسته کننده و تقلیدی دیگری نیز در سریال بازآفرینی شده اند. کلیشه ی اختلاف دو نیروی امنیتی از دو سازمان مختلف که به اجبار در یک پرونده با یکدیگر همکار شده اند. لازم به توضیح نیست که چندبار و در چند فیلم این کلیشه را دیده ایم و باز هم مجبوریم در عالیجناب آن را ببینم. گروه مشاوران مستاصل «دکتر ملک» که فقط و فقط تنها راه حل پیش رویشان توسل به تصمیمات «هژیر خاتم» است، پوشش خنده دار خانواده ی رییس جمهور، هیئت دولتی که در سریال فقط و فقط پشت میز کنفرانس نشسته اند و از عده ی کثیری از آنان صحبتی شنیده نمیشود و فقط قاب را پُر کرده اند، نیروهای امنیتی نهاد ریاست جمهوری که حتی منشا تهدید را نمی توانند پیدا کنند و… تنها چند مسئله ی ساده و سوال برانگیز در عالیجناب است که به روند ساخته شدن فضایی شبه خیالی و انتزاع شده از واقعیت موجود کمک کرده اند و سد راه بازآفرینی اوضاع سیاسی کشور و تحلیل و شرح حالی درست و راه گشا از آن هستند.

سریال نه در سطح و نه در عمق، نمیتواند رابطه ی یک یا دو سویه با واقعیت برقرار کند، نه انتقادی دارد و نه موضع گیری مشخصی، وضعیت احزاب و شرایط تاثیرگذاریشان، وضعیت قوای چندگانه در ساختار حاکمیت، کنش های گروه های «اپوزیسیون» در قبال کشور، مشکلات اقتصادی و فرهنگی و معضلات روز جامعه ، مطالبات گروه های مدنی، وضعیت طبقه متوسط و فقیر و.. از روایت عالیجناب حذف شده اند و انگار سریال نه درباره شرایط اجتماعی – سیاسی – فرهنگی ایران بلکه درباره کشوری است که هیچ کدام از مسائل ذکر شده در آن تاثیر ندارد. «معاهده ۸» در ظاهر امر جایگزین «برجام» شده است و سعی میکند به آن اشاره کند اما نه در حد «نماد» است و نه حتا موضوعی است که زوایایش به طور کامل برای مخاطب روشن شود. معلوم نیست چرا جنگ قدرت بر اثر اجرا و یا عدم اجرای آن برپا شده، از این حیث سریال سعی کرده است معاهده ۸ را بدیل برجام فرض کند اما نمیتواند تاثیرات آن را در جامعه بازگو کند و در بسط گره ی اصلی روایت خود ناموفق است.  از این روست که فضای خلق شده در عالیجناب چه از لحاظ برخی ویژگی های فیزیکی و جغرافیایی و چه از حیث ویژگی های روایی و روایتگری، فضایی شبه بی زمان و شبه بی مکان است. چرا که نسبتی نه با شرایط موجود دارد و نه میتواند رابطه ای با آن در ذهن مخاطب برقرار کند.

مولف از سویی سعی دارد یک  سریال سیاسی ایرانی  بسازد و از طرفی نمی خواهد درگیر مخاطرات ساختن یک سریال سیاسی ایرانی بشود، پس با تغییر دادن عامدانه و بعضا خام دستانه ی ویژگی های روایی و بسنده کردن به ظواهر فریبنده ی فیزیکی و جغرافیایی سعی دارد هر دو کار را با هم انجام دهد و تلاش نکرده ی خود را در تکمیل روایت و جسارت به خرج نداده ی خود را در بسط مضمون ملتهب مورد نظرش، به ذهن مخاطب بسپارد. این تکنیک شاید تا مقطعی بتواند – میتوانست – راه گشا باشد اما وقتی جوی به دو شاخه تقسیم شود، کسی که یک پایش در یک سو و پای دیگرش در سویی دیگر است، کسی که نه توانایی خلق فضایی لازمان و لامکان را دارد و نه جسارت ساختن یک سریال سیاسی با ویژگی های زمانی و مکانی مشخص و هدفمند و راستین، متضرر خواهد شد و مخاطبش را نیز متضرر خواهد کرد. به عنوان نکته پایانی و برای تکمیل بحث فوق و روشن تر شدن آن، تصور کنید، نه یک مخاطب ایرانی، بلکه یک مخاطبی خارجی که درک درستی از سیاست ایران و مناسبات فرهنگی – اجتماعی آن ندارد، به تماشای عالیجناب بنشیند، چه برداشتی خواهد داشت؟ چطور فکر خواهد کرد؟ آیا عالیجناب میتواند بازتابی درست و صریح و گویا از سیاست امروز ایران باشد و برای مخاطب از گذشته و حال و آینده آن تصویری درست ارائه کند؟

.

 

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید