واقعا در دوران طلایی شاه چه خبر بود؟

0

در حالی که تبلیغات بسیاری در مورد هنر و سینما در سالهای پیش از انقلاب شده و بعضا آثاری از آنها نمایش داده می شود اما بایستی گفت سینما به عنوان هنر هفتم و هنر مدرن، در سالهای پیش از انقلاب جایگاه چندانی نداشت. آنچه که در سالهای پیش از انقلاب تحت عنوان سینمای ایران به خورد این ملت داده شد، تنها شکل و شمایل عقب افتاده و ناقص الخلقه ای از سینما بود. «محمد علی فردین» ، از بازیگران سینمای پیش از انقلاب ، خود در گفت و گویی با« عباس بهارلو» درباره فرمول های آن سینما می گوید: آن موقع همه ما می دانستیم که فیلم های فارسی یک فرمول مشخص دارند: چهارتا آهنگ، دو تا زد و خورد و یک کاباره….

«ناصر ملک مطیعی» یکی دیگر از چهره های سینمای قبل از انقلاب نیز در گفت و گویی در سالهای پیش از انقلاب با مجله فیلم آن روزگار ، سینمای آن روزگار را زیر علامت سوال برده بود ،حالا می فهمم که سینما یک کار زد و خوردی است. زد و خورد و رقص شکم و اینجور چیزها باید در فیلمی باشد تا فروش کند و با فروش فیلم، ارزش هنرمند معلوم شود! حالا کسی کارش می گیرد که هرکاری لازم شد در فیلم انجام بدهد. نه اینکه بگوید نمی رقصم، آواز نمی خوانم، پنجه بکس نمی کشم.

سینمای طاغوت اساسا از سواد و علم سینمایی خالی بود؛ نه کارگردانانش، سینما را می شناختند و نه بازیگرانش که به شکل و فرم آکادمیک آموزش ندیده بودند و اغلب بی سواد بوده به نحوی که بعضا حتی از حفظ کردن یک دیالوگ نیز ناتوان خوانده می شدند. زنان با استفاده از عریان گری و نمایشات جنسی و مردان با حرکات مبتذل به اصطلاح موزون یا تقلید محض از هنرپیشگان خارجی سعی می کردند خود را به عنوان بازیگر نشان دهند درحالی که فرد دیگری به جای آنها حرف می زد و کس دیگری هم به جایشان آواز می خواند و آنان فقط لب می زدند و خود را تکان می دادند!!

در گفت و گوها و خاطرات برخی دست اندرکاران سینمای آن روزگار آمده که برخی از این بازیگران حتی قادر به حفظ و بیان ساده ترین دیالوگ ها نبودند، از همین روی به آنها گفته می شد که به جای دیالوگ (که نمی توانستند بگویند) فقط اعداد را از یک به بعد بشمارند و سعی کنند که چهره شان زیاد در مقابل دوربین ثابت نشود که بعدا بتوانند با دوبله دیالوگ های فیلم را بر لب های آنان بنشانند! کارگردانان در دکوپاژ و هدایت کار چندان نقشی نداشتند ( بهتر است گفته شود اصلا تخصص آن را نداشتند) و حداکثر به راهنمایی بازیگران می پرداختند. این فیلمبرداران بودند که اکثرا کار کارگردانی و بعد از آن مونتاژ را انجام می دادند.

محمد علی فردین در همان گفت و گویش با عباس بهارلو در مورد معلومات و توانایی فیلمسازان و کارگردانان سینمای آن روزگار چنین می گوید:

متاسفانه کلیه کارگردان هایی که ما در سینما داشتیم هیچ نوع تجربه ای درکارشان نداشتند یعنی به معنای دیگر کارشان را بلد نبودند گاهی اوقات دیالوگ ها را که بایستی با حال و هوای کار جور درمی آمد، اشتباهی استفاده می کردند مثلا نمی توانستند تشخیص بدهند که هنرپیشه بایستی در حال ایستاده جیغ بزند یا بنشیند، باید تو تاریکی باشد یا لب پرتگاه باشد، دراغلب موارد حالتش را نمی توانستند حس کنند که به قول تئاتری ها بتوانند میزانسن بدهند. این از جنبه کارگردانی، از جنبه تکنیک هم به قدری عاجز بودند که اصلا دوربین را نمی شناختند. مثلا حتی نمی دانستند برای فلان پلان ، اندازه سه پایه دوربین بایستی چقدر باشد. برداشت ها در بسیاری موراد اشتباه بود. اگر یک زاویه را از این جا می گرفتند، نمی دانستند برای زاویه بعد دوربین باید کجا قرار بگیرد. شانسی و اتفاقی کارهایی می کردند که گاهی اوقات پس از چاپ، پشت میز موویلا ، امکان مونتاژ نداشت.

بنابراین تدوین گران متخصص نیز راهی به پشت میزهای موویلا نداشتند. تخصص هایی مانند صدابرداری ، صداگذاری، موسیقی متن، طراحی صحنه ، چهره پردازی و جلوه های ویژه تقریبا در سینمای ایران وجود نداشت. طراحی صحنه و چهره پردازی به دکوراتوری و گریم تئاتری ختم می شد و از همین روی اگر در فیلمی طراحی صحنه و یا چهره پردازی وجود داشت، آن را سازندگان دکور و گریمورهای تئاتر انجام می دادند. از صدا برداری و ساخت موسیقی متن (به جز موارد خیلی معدود) خبری نبود و همه این مراحل فنی را با استفاده از صفحات موسیقی خارجی و صدای دوبلورها و مقداری افکت (که اغلب با دست ساخته می شد) توسط یک نفر صداگذار یا متخصص فنی انجام می گرفت! جلوه های ویژه نیز چه از نوع میدانی و یا تصویری محلی از اعراب نداشت. به جز برخی انفجارات در فیلم هایی مانند ستارخان و یا افه های تصویری بسیار ناشیانه در فیلم هایی مانند امیر ارسلان نامدار و یا ماه پیشونی.

حتی کسی مانند «اسماعیل کوشان» که پدر سینمای ایران محسوب شده و به عنوان کارگردان، فیلم های متعددی در کارنامه اش ثبت شده، نیز چندان سررشته ای در کار فیلمسازی و کارگردانی نداشت. محمد علی فردین که سالها با کوشان کار کرده بوده، درباره کارگردانی او به عباس بهارلو می گوید:

دکتر حتی در فیلمی که نامش به عنوان کارگردان می آمد، زیاد دخالت نداشت. حتی در همین امیرارسلان نامدار (که به کارگردانی اسماعیل کوشان ثبت شده) دکتر کمتر سر صحنه فیلمبرداری بود و بیشتر «محمود کوشان» سناریو را دست می گرفت و کارها را انجام می داد. بعضی جلسات فیلمبرداری هم خود دکتر می آمد، یک ساعتی می ماند و نگاهی می کرد و می رفت! حکایت آن ضرب المثل است که می گفتند: حضورش برای این است که بفهمد زنه شوهر دارد!! او هم می خواست نشان بدهد که این فیلم کارگردان دارد!!

اما در سالهای پس از انقلاب در واقع تمامی رشته های سینمایی در جای خود قرار گرفت و گونه ها و انواع فیلم هایی که اساسا در سینمای طاغوت جایی نداشتند، به میدان آمدند. سینمای پس از انقلاب اسلامی، کارآمدترین متخصصان سینمایی و تکنیسین های هنری را تربیت کرد تا جایی که امروزه سینمای ایران از این جهت در سطح سینمای استاندارد جهان ارزیابی می شود. جوایز متعدد جشنواره ها و فستیوال های جهانی به طور عمده در سالهای پس از انقلاب نصیب سینمای ایران شد و این سینما علیرغم تمامی کاستی های محتوایی و موضوعی اما به لحاظ فنی جایگاه مناسبی در سطح بین المللی کسب کرد.

 

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید