پل خواب | جنایتی که مکافات ندارد

0
نقدی بر فیلم پل خواب ساخته «اکتای براهنی»
• رضا پورحسین

پل خواب  فیلمی  در گونه  درام ، همراه با مضامین اجتماعی و نخستین ساخته «اکتای براهنی» است ، که برداشتی آزاد از رمان جنایت و مکافات با رنگ و بوی جامعه ایرانی در قرن بیست و یکم می باشد . جنایت و مکافات دقیقا در نقطه مقابل فیلم سینمایی پل خواب قرار دارد که بدیهی ترین قسمت آن در روند شکل گیری شخصیت اصلی داستان قابل مشاهده است. در پل خواب شخصیت «شهاب» با بازی قابل قبول و تحسین برانگیز «ساعد سهیلی» در نقش جوانی که به واسطه مشکلات حادث ، رویدادهای نامیمون و در ادامه اعتیاد را تجربه می کند ، را شاهد هستیم که به خوبی توانسته است کاراکتر شهاب را به کمک بازی گرفتن ایده آل کارگردان به دور از عربده کشی ها و خودزنی های رایج کاراکترهای معتاد و درمانده این روزهای سینمای ایران ، شکل دهد و با زبان صورت خود احساسات را به مخاطب القا کند. شهاب برخلاف «راسکلنیکوف» در ابتدا شخصیتی مهربان و علاقه مند به همسرش «ندا» می باشد که به تدریج مسیر زندگی اش به بیراهه ای ناپیدا کشیده می شود ، در صورتی که در جنایت و مکافات راسکلنیکفی را مشاهده می کنیم که پس از پشیمانی و اقرار به گناه و تحمل مکافات خود عاشق می شود که «داستایوفسکی »به زیبایی آن را نشانه ای از مهر خداوند به انسان خطاکار نشان داده است ، مهری که جامعه به تصویر کشیده شده توسط براهنی آن را از شهاب می گیرد و جهنمی به تمام معنا برای او می سازد. هرچند کارگردان در مصاحبه خود پیرامون پل خواب به وضوح اعلان کرده است که درباره بخشی از تغییرات در جزییات یا کاراکترهای مهم باید بگویم که اساس رمان به عنوان منبع الهام در خدمت یک فیلم سینمایی ایرانی قرار گرفته و من این اقتباس را برای ساخت فیلم خودم انجام دادم و نه برای ارائه جنایت و مکافات و هرگونه نقد در این زمینه را از خود مبرا کرده است اما برای تشریح آنچه برای شهاب اتفاق می افتد ذکر آن الزامی است.

براهنی نخستین سرنخ برای چرخش رفتاری در شهاب را در سکانسی به ما نشان می دهد که در مقابل «یلدا» ( دوست ندا ) و نامزد متمول او ، حس ترحم با چاشنی تحقیر به شهاب منتقل می شود و با رفتار صمیمانه ندا با آن ها، سرنخی به نام اختلاف فرهنگی که تا انتهای داستان به اشکال مختلف تکرار می شود ، را به ما منتقل می کند مقوله ای که قطعا توجیهی بر اقدامات شهاب نیست و باید آن را تنها به عنوان عاملی تاثیرگذار بر رفتارهای شهاب دانست. سپس در غالب پلان های نیمه نخست فیلم ،شاهد و شنوای رفتارهای  دوگانه از شخصیت های جامعه ترسیم شده براهنی هستیم ، «محسن» با بازی «هومن سیدی» در مقابل افراد مختلف با احترام رفتار می کند اما در غیاب آن ها با رفتاری ضد اخلاقی از او مواجه می شویم ، مقوله ای که در کاراکتر سایر راننده های آژانس بوستان و مسافران دیده می شود و شهاب راننده تاکسی گرفتار در این انباشت تضادها می باشد که تا حدودی شخصیت «تراویس بیکل» در فیلم راننده تاکسی را در ذهن تداعی می کند.

براهنی به کمک تصویربرداری هوشمندانه ی «پیمان شادمانفر» به گونه ای قاب های تصویر خود را به مخاطب نشان می داد که اگر حتی کاراکترها دیالوگی به زبان نمی آوردند ، مقصود و منظور به خوبی القا می شد و به کمک همین دوربین در ابتدا نگاه مخاطب را به اندرونی خانه ای با درختان قطع شده و خشک می آورد تا با نمایی نمادین و هوشمندانه مخاطب را از نقصانی در این خانه مطلع کند ، خانه ای که به عنوان نماد سنت قرار است کوبیده شود و برج مدرنیته بر خرابه های آن اقامت گزیند ، مدرنیته ای که در جامعه ی امروز ما مهمان ناخوانده ای به اسم اختلاف طبقاتی را با خود همراه کرده است و این سومین سرنخ کارگردان برای چرایی بیراهه ای است که شهاب آن را طی می کند و کاراکتر «خانم قدیمی» با نقش آفرینی «شهین تسلیمی» این قسمت از داستان را کلید می زند ، زنی پیر و فراموش کار که رفتارهای دوگانه اش با انسان ها شاخص اصلی رفتاری او از نگاه کارگردان است و در مهمانی که ترتیب می دهد شهاب را با نگاهی تحقیرآمیز به تملک می گیرد و همچون برده با او رفتار می کند .

اینچنین داستان به خوبی و قدم به قدم واقعه ی هولناکی را که در انتها رقم می خورد برای ما بازگو می کند و به تمام جزئیات شکل دهنده ی پشتوانه می دهد ، حتی در انتخاب اسم فیلم که در اواخر داستان مشخص می شود نام محلی در جاده چالوس می باشد هم به صورت نمادین به ما انتقال می دهد که تمام این رویداد وضع حال جامعه امروز ما است و نه جنایت و مکافات چند قرن پیش جامعه ی روسیه و نه راننده تاکسی چند دهه قبل تر جامعه ی غرب ، این داستان شهاب است ، در همین جامعه ، از مریخ نیامده است، ما این بلا را بر سر او آورده ایم.

و به خوبی «لانگ سنگ» اندیشمند شناخته شده ی فرانسوی عنوان می کند که: «هر جامعه ای شایسته مجرمینی است که درون خود پرورش داده است.» جمله ای که تمام حرف های براهنی را در شرح حال شهاب در خود گنجانده است ، اگر راسکلنیکف دوست خوبی همچون «رازومیخین» دارد تا او را در سختی ها کمک و هدایت کند ، شهاب آن را هم ندارد و در پایان کاراکتر محسن که دوست بیست ساله ی شهاب و یکی از عوامل اضمحلال او است ، وی را طرد می کند و به گونه ای طلبکارانه رفتار می کند که گویی شهاب تنها مقصر حوادث است ، و همین گونه تک تک کاراکترهای داستان به راحتی چشم بر جنایتی که در ارتکاب آن دست داشته اند ، می بندند ، جنایتی که مکافات برای آن ها ندارد.

 

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید