سودای سیمرغ | فیلم سوء تفاهم

0

سوء تفاهم

کارگردان | احمدرضا معتمدی
نویسنده | احمدرضا معتمدی
تهیه کننده | جلیل شعبانی
بازیگران | مریلا زارعی, کامبیز دیرباز, اکبر عبدی, پژمان جمشیدی, هانیه توسلی
خلاصه داستان | قصه فیلم سوء تفاهم ماجرای یک گروگان گیری است که همه چیز در متن واقعیت پیش می‌رود، اما با گذشت زمان این شبهه پیش می‌آید که این حادثه بیشتر شبیه یک «سوء تفاهم» یا توهم است.

 

 

 • علی پرویزی
ردپای سینمای فلسفی در جشنواره سی‌ و ششم

شاید تعجب‌آور باشد پست‌مدرن فیلم ساختنِ «احمدرضا معتمدی» در فضای نفی فراروایت‌ها! اما در هر حال این «فیلسوف سینما» پس از سال‌ها آمده تا روایت عصر فعلی را از دل فراروایت‌ها بیرون بکشد و جهان‌بینی عموم را در عصر اطلاعات و رسانه‌ها را اصلاح کند. این سوءتفاهم پست‌مدرن را می‌توان در دو لایه‌ی اصلی مورد بررسی قرار داد.

یکم: فراواقعیت و شبیه‌سازی، از بودریار تا معتمدی

نظریه بودریار در این فیلم به‌خوبی مصور و متحرک شده است و به نقل‌قول از بودریار یا طرفدارانش نیازی ندارد و می‌توان از «سوءتفاهم» برای انتقال این نظریه به روش «ساینتینمنت (Science + Entertainment) در سطح آکادمیک استفاده کرد. زمانی که «بازنمایی از واقعیت» توسط تکنولوژی‌های جدید آنقدر «بازتولید» می‌شود که دیگر بین واقعیت و بازنمایی، ارتباطی وجود ندارد و اینجاست که ما با «فراواقعیت» روبرو می‌شویم.

روایت اصلی در سوءتفاهم را «مهدی فخیم‌زاده» به‌عنوان نماد قانون و حکومت کشف می‌کند یا به عبارت دیگر: با کنار زدن فراروایت‌های گیج‌کننده، به روایت اصلی می‌رسد. هرچند موسیقی سوءتفاهم به‌اندازه‌ی آثار قبلی کارگردان چندان خودنمایی نمی‌کند اما کاملا براساس ایده‌ی اصلی ساخته شده است. در این موسیقی، نتِ آخر ملودی، اکو و تکرار می‌شود که اکوی آن نت درواقع بازنمایی از نت اصلی است.

اجزای مختلف سبک زندگی امروز، روزبه‌روز از واقعیت فاصله گرفته و از معنا تهی می‌شود. اینگونه افراد به‌جای آنکه مبتنی بر واقعیت‌ها  فکر کنند یا تصمیمی بگیرند، مبتنی بر بازنمایی‌ها از واقعیت‌ها و بازنماییِ بازنمایی‌ها عمل می‌کنند. از معنا تهی‌شدن به‌شکل دیگری هم در سرمایه‌گرایی اتفاق می‌افتد؛ وقتی همه‌چیز کالا می‌شود. شخصیت «اکبر عبدی» که سرمایه‌گرایی را در فیلم نمایندگی می‌کند، همه‌چیز را با پول خریده و عشق «رئیس» را سلاخی می‌کند.

دوم: نفی محضرهای کاذب

معتمدی در آثارش توجه ویژه‌ای به مباحث حوزه‌ی کلام، فلسفه‌ی اسلامی و عرفان دارد. در سوءتفاهم «حضور»، «ادب حضور» و «درک محضر» موضوعیت دارد. اینکه «عالم محضر خدا است، در محضر خدا معصیت نکنیم» و «حس در حضور داشتن در پیشگاه خدا». همچون فیلم نمایش ترومن که عالمِ ترومن را در محضر مردم جهان نشان می‌دهد و سینمای کلامی هند که در فیلم «پی.کی.» فرد به دنبال درک محضر خدای اصلی است.در سوءتفاهم، به تناسب روایت‌ها و فراروایت‌ها، محضر صادق و محضرهای کاذب داریم. عده‌ای خود را در محضر عوامل فیلم‌برداری می‌بینند، ابتدا ادعا می‌شود «اکبر عبدی» در محضر دوربین‌های گروگان‌گیرها است و وقتی در پایان شخصیت عبدی فکر می‌کند همه در محضر او هستند، دوربین دیگری او را می‌پاید و بر پیشگاه عبدی خط بطلانی می‌کشد. نیاز داریم آثاری که به‌طور جدی واجد تفکری فلسفی باشند و چقدر رنج می‌بریم از فقدان سینماگران فیلسوف و فیلسوفان سینماگر در سینمای جمهوری اسلامی ایران.

• محمدحسن موحدی

تفلسفی به نام سوءتفاهم

آثاری که بینندگان و منتقدان  را به فرامتن خود می‌کشانند، حداقل در سینمای ایران آثار خوبی نیستند، چون فیلمساز می‌تواند هر محتوایی را بعد از پایان نمایش فیلم به خورد فیلم دهد و نظر خود را دائما تغییر دهد. البته این سبک از فیلمسازی همان حرف پست‌مدرنیست‌ها را با این مضمون می‌زند که هر چه از اثر برداشت کردی برداشت توست و همان برداشت حقیقت دارد. سخنی که به محتوای «سوتفاهم» احمدرضا معتمدی نزدیک است.

سوءتفاهم تلفسفی از منظر فیلمساز است. فیلمسازی که در سابقه کاری خود سعی دارد فلسفه و هنر را به هم نزدیک کند و سوءتفاهم را بر مبنای آیا آنچه ما ادراک می‌کنیم واقعیت دارد؟ ساخته است. از آنجا که فیلم با جمله‌ای از «ژان بودیار»
فیلسوف پست مردن  معاصر شروع می‌شود، بنابراین می‌توان گفت که نویسنده و کارگردان  از این جمله نظری داشته و احتمالا قرار است شاهد اثری بر مبنای نظریات او باشیم. به باور بودریار در دوران مدرن، هنر، واقعیت را بازنمایی (Represent) می کرد. اما در دوران پست مدرن، این رابطه به هم ریخته و مرز واقعیت و بازنمایی (Representation) از بین رفته، و گاهی رابطهٔ آن دو برعکس شده، و واقعیت تقلیدی از بازنمایی گشته است. و بازنمایی ها به جای بازنمایی از واقعیت، از همدیگر تقلید می کنند و به یکدیگر ارجاع می دهند. به نظر می‌رسد اثر احمدرضا معتمدی نشان دادن همین نظریۀ ابرواقعیت است تا بین بازنمایی و واقعیت نشان دهد که مرزها چگونه در هم ریخته است.

فیلم به شدت مبهم  و گنگ است. از این منظر که نظری فلسفی را به نمایش می‌گذارد، آن هم با غلظتی که صحنه قهوه خوردن را چند بار تکرار می‌کند و ابهام بیشتری را ایجاد می‌کند، حتما فیلم مخاطب‌پسندی نیست و از این منظر  که مخاطب را به ارزشهای هیچ‌انگار پست مدرنی نزدیک می‌کند، محتوای خوبی ندارد. البته نباید از اسم اثر نیز به سادگی عبور کرد. سوءتفاهم اثری از آلبرکاموست که هر چند داستانی متفاوت دارد، اما فلسفه ابهام را مطرح می‌کند و شاید نام فیلم هم مدیون این اثر باشد.

 

  • احسان بختیاری

سوء تفاهمی که رخ داد

آنچه در «سوءتفاهم» پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد، قبل از آن که روایتگر داستانی باشد، بر ضدروایت بودن خود تأکید دارد. مخاطب از ابتدا درون داستانی پرتاب می‌شود که نمی‌داند که صدر و ذیل آن چیست، با چه کاراکترهای آن چه می‌گویند و اساساً چرا مرز واقعیت و مجاز در داستان فیلم مکرراً شکسته می‌شود. ریتم تند و در عین حال عدم پیشرفت داستانی که مشحون از گفتارهای شبه فلسفی است و به ورطه‌ی تکرار نیز افتاده است، دست خالی فیلنامه را بیش از پیش رو می‌کند.

آنچه به گفته‌ی کارگردان واقعیت دنیای امروز خوانده شده و وی را مترصد عرضه‌ی این دیدگاه در یک اثر کانسپچوال ساخته است، به صورت معجونی درآمده که شاید در بهترین حالت با تأویل رنگ‌نمایی‌های آن بتوان به شبه‌بیانیه‌ای سیاسی دست یافت. چیزی که احمدرضا معتمدی آن را دیدگاه مستقل خود معرفی کرده و الزاماً نمی‌توان آن را متناسب با نگرش بانیان فیلم او دانست. به هر روی سوءتفاهم پیش از آن که بخواهد حاوی پیامی برای مخاطب خود باشد، دچار نقصان در بیان است و اصلاً نمی‌تواند صحبت کند. بازی‌های نه‌چندان قوی، منطق فیلمبرداری دوربین روی دست و تراکم کاراکترها در یک فضای محدود داخلی نیز مزید بر علت می‌شوند که کارگردان ۵۶ ساله «سوءتفاهم» نتواند آورده‌ی ویژه‌ای برای مخاطب داشته باشد.

 

• حمید خرمی

فکر می‌کنید که فکر می‌کنید!

سوءتفاهم اثری پست‌مدرن است و کارگردان نسبتاً ماهری مثل معتمدی که داعیه نظریه فلسفی فیلم دارد، توانسته است تا حدودی ایده مدنظر خود را دربیاورد. فیلم جدید او مانند فیلم قاعده بازی، ساختار را بر هم زده است و البته رئالیسم او کاملاً روند فرمی و البته تقلیدی دارد؛ نمونه ایده فیلم «سوءتفاهم» را در فیلم «تردید» واروژ کریم مسیحی و فیلم «وقتی همه خواب بودیم» بیضایی و فیلم «شیطان‌صفتان» «جورج کلوزو» و فیلم «ترومن شو» و…شاهد بودیم.

در این گروگان‌گیری واقعیت از حقیقت، قرار نیست معجزه یا الهامی رخ بدهد، جز آنکه مفاهیم فیلم، به عرصه طعنه سیاست و رسانه امروز تأویل و تطبیق شود. معتمدی در مصاحبه اعلام کرد فیلمش از کتاب «در جست‌وجوی نشانه‌ها» اثر «ژان بودریار» بوده است. به عقیده بودریار، تصویر روزی بازنمایی واقعیت بوده است اما حالا به‌جای بازتاب واقعیت به پنهان کردن آن پرداخته است؛ همان‌طور که بودریار ادعا کرد جنگ خلیج‌فارس عملاً واقعیت نداشت و در رسانه رخ‌داده بود! واقعیت به تابعی از تصویر بدل شده است، که این مفهوم را «میکل‌آنجلو آنتونیونی» در فیلم «آگراندیسمان» نیز بیان کرده بود. پست‌مدرن در سینمای ایران، برخلاف سینمای غرب، حرف و ایده جدی برای گفتن ندارد! زیرا اساساً پست‌مدرن، ابزار آنارشی و قاعده سوزی است.

«احمدرضا معتمدی» طرفدار نظریه فیلم است که در ایران، چندان بدان توجه نشده است و این هم به دلیل تک‌بعدی نگاه کردن در حیطه نظریه است. نظریه فلسفی فیلم، امری نامعلوم است، به دلیل اینکه گرایش نظریه‌پردازان ساختارگرا معلوم نیست که رویکرد آن‌ها علم است یا فلسفه؟ و به‌طورکلی هر نوع ساختارگرایی را نظریه فیلم می‌نامند و اگر فلسفه‌اش غلبه داشت، فلسفه فیلم میگویند! اما مثلاً نوئل کارول (از نظریه‌پردازان فیلم معاصر) که نگاه فلسفی به نظریه ساختار فیلم دارد، معتقد است نظریه شناخت گرایی، منفرد نیست بلکه مجموعه‌ای از نظریات کوچک است، لذا دست به ایجاد نظریه‌پردازی چند رشته‌ای در فیلم زد (مانند نشانه‌شناسی، مردم‌شناسی) و…

همچنین در سینمای ایران، نسبت منتقد و نظریه‌پرداز معلوم نیست زیرا رابطه «نقد فیلم» و «نظریه فیلم» رابطه‌ای با قرب و بُعد بوده است و اگر مثلاً نظریه جامعه‌شناسی و نقد جامعه‌شناسی باهم متولدشده‌اند اما در سینما نقد و نظر باهم متولد نشده‌اند و بعدها به هم رسیدند مثل آندره بازن. در این میان، آن چیزی که برای ساختار سینما مهم است، قواعد کلی زبان (لانگویج) است تا بتواند از جز نگری بپرهیزد و با قرار دادن هر جزئی در کنار کل، به معنا برسد.

 

• حسین الهام

فلسفه بافی، فلسفه پاشی، فلسفه فروشی!

فیلم فلسفی را می توان به گونه های بسیار ساخت و به همین روش به راه‌های مختلف تفسیر کرد. می توان فیلم که یک گزاره فلسفی را به عنوان محور و پیام فیلم خود مطرح می کند فلسفی نامید یا فیلمی را که با بیان مفاهیم در لابلای دیالوگ ها و موقعیت های خود به مخاطب خود فلسفه فروشی کند.اما به جهت آنکه این موارد در پرداخت به مولفه های هنری و رسانه ای سینما معمولا کم می گذارند، نمی توان آنها را «فیلم» فلسفی نامید. این گونه ها، همان مقالات و کتاب ها و بحث های فلسفی هستند که به خود لباس داستان پوشانده اند و  در قالب تصویر بازنمایی می شوند.فیلم فلسفی نباید گزاره‌ها و پیام‌ها را به صورت بیننده پرتاب کند و نباید حتی در قالب فیلم، آنقدر گنگ و انتزاعی باشد که فهم نشود و مخاطب خود را به تعدادی اندک محدود کند. فیلم فلسفی اگر بخواهد به هر دو مولفه نام خود -فیلم بودن و فلسفه بودن- وفادار و متعهد باشد، دو راه پیش رو دارد،

اگر به قدر یک فیلم سینمایی وقت دارد باید شرایطی را خلق کند تا ذهن مخاطب با فضای فیلم درهم تنیده شود و بیننده بعد از تماشای فیلم باید مجبور شود عمیقا فکر کند و خود را از درگیری با فلسفه فضای فیلم ناگزیر بداند.راه دیگری هم هست که مدتی است هالیوود با قدرت آن را پیش گرفته است. فیلمساز فیلسوف دنیایی بر مبنای فلسفه خود می سازد و در طول چند فصل سریال، روابط و قواعد دنیای خود را تعریف و تثبیت می‌کند و بیننده در دنیای او زندگی می‌کند و ناخودآگاه خود را در فضایی که معلول و نتیجه آن گزاره های فلسلفی است، قرار می‌دهد.

این مقدمه برای ان گفته شد بگویم «سوء تفاهم»ِ احمدرضا معتمدی، هیچ یک از راه‌های گفته شده را برای ساخت یک فیلم فلسفی نرفته است. نه گزاره مشخصی را –به جز در برنگاشت ابتدایی فیلم- طرح می‌کند و نه در سیر داستان آن را بیانی می کند و نه مخاطب را به فکر عمیق وادار می کند. علاوه بر همه این‌ها سوء تفاهم چندان به سمت فیلم بودن نیز نرفته تا بتوان درباره آن نیز حرف زد و نقد کرد.از سوء تفاهم چند موقعیت و وضعیت نمایشی که در همه فیلم ها هست به یادم مانده و یک موسیقی خوب!

 

• حسام‌الدین ابوالحسنی

یچیدگی متظاهرانه عین زشتی است

گویا برای «احمدرضا معتمدی» در فهم فلسفه و سینمای فلسفی سوءتفاهم پیش آمده و او گمان کرده است -مثلا- اگر فیلمی بسازد که هیچکس نفهمد، در طول مدت پخش فیلم کل سالن سینما پچ‌پچ کنند که این چه فیلمی است و نهایتا بدون اینکه چیزی متوجه شوند از سینما بیرون آیند، یعنی او فیلمی فلسفی ساخته است.سید مرتضی آوینی در جایی می‌نویسد: «رسیدن به سادگی بسیار دشوار است، اما تظاهر به پیچیدگی بیش از آنچه در نظر آید، سهل است. سادگی عین زیبایی است و پیچیدگی متظاهرانه عین زشتی است.

معتمدی برای فیلم جدیدش یعنی «سوءتفاهم» عنوان خوبی انتخاب کرده است. برای او در فهم همه چیز از سینما و فیلم‌سازی تا فلسفه و سینمای فلسفی سوءتفاهم پیش آمده است. فیلم او در بهترین حالت می‌توانست داستان کوتاه یا نهایتا یک تئاتر باشد و نه چیزی بیش از این.

او و بسیاری چون او «سینمای فلسفی» را مترادف پیچیدگی، تظاهر، داستان بی‌سروته و یک مشت دیالوگ بی‌معنی می‌گیرند، درحالیکه سینمای فلسفی جهان پر است از فیلم‌های با معنی و جذابی که کارگردان‌هایی چون «کوبریک»، «اسکورسیزی»، «لینچ» و «برادران کوئن» ساخته‌اند.آنچه آقای معتمدی ساخته اصلا فلسفه نیست و فقط یک تظاهر است، اما تفاوت آنچه کارگردان‌های بزرگ با امثال ایشان می‌سازند در این است که آن‌ها می‌دانند سینما قواعدی دارد که مضمون فلسفی را نیز باید در آن قالب بیان کرد، ولی این دوستان گمان کرده‌اند می‌شود یکسری حرف ظاهرا فلسفی را با دوربین تبدیل به فیلم سینمایی کرد. آنجا که وسط فیلم تصویر و صدا برای چند ثانیه قطع می‌شود، باید فاتحه چیزی به اسم سینما و فیلم را خواند.

 

• آرش خسروانی

تو در توی مجاز و حقیقت

«داستایفسکی» در مقدمه «جنایت و مکافات» می‌نویسد: چه چیز می‌تواند در نظر من شگفت‌انگیزتر،نامنتظرتر و غیر حقیقی‌تر از خود حقیقت باشد؟«احمدرضا معتمدی» دکترای فلسفه (فیلسوف سینمای ایران) معتقد است فرم و محتوا در هم تنیده‌اند. در سوءتفاهم با روایت و فرا روایت روبرو هستیم. در آثار کارگردان همواره از ارائه مستقیم پیام در متن خودداری می‌شود. در این فیلم با شخصیت‌هایی روبرو هستیم که هر کدام چند بُعد دارند، مریلا زارعی کارگردان فیلم/رییس گروگانگیری، «پژمان جمشیدی» همین طور، پلیس‌های اصلی و قلابی به همین شکل.

تصویر واقعیت در دنیای امروز بازتاب خود واقعیت گم شده می‌باشد، پیامی است که در ابتدای فیلم به بیننده یادآوری می‌شود. در سکانس‌های مختلف بین واقعیت و مجاز گم می‌شویم با این سوال روبرو هستیم که پی آوار حقیقت بگردیم یا واقعیت؟ چه چیزی صادق است، چه چیزی کاذب؟ابتدا تصور می‌شود «اکبر عبدی» در تیررس دوربین‌ها قرار گرفته و تحت کنترل قرار دارد، در اواخر داستان بر این باور استوار می‌شویم که اکبر عبدی بر اوضاع تسلط داشته و همه امور تحت فرماندهی او قرار دارد و باز هم غافلگیر می‌شویم با دوربین دیگری و نگاهی متفاوت. پیاپی جای مجاز و حقیقت با هم تعویض می‌شود.دیدگاه «معتمدی» با تأسی از تفکرات ارسطویی اگر با فرمی روان‌تر همراه شود، نه تتها رضایت مخاطبین خاص را در بر خواهد داشت که جذب مخاطب بیشتری برای آثارش را به دنبال خواهد داشت.

 

 

 

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید