سودای سیمرغ | فیلم به وقت شام

0

به وقت شام

کارگردان | ابراهیم حاتمی کیا
نویسنده | ابراهیم حاتمی کیا
تهیه کننده | محمد خزاعی
بازیگران | هادی حجازی فر, بابک حمیدیان, پیر داغر, رزاق رادان, منصور نواصری, عبدالرضا نصاری, جلال زندش, علی عبادی
خلاصه داستان | روایتگر داستان هواپیمای کمکی از ایران به سوریه است که برای نشستن در فرودگاه دمشق دچار مشکلاتی می شود.

 

 

 نقدها :

 • علی پرویزی

به‌وقت شام؛ کمی دیرتر!

عادت کرده بودم فیلم‌های حاتمی‌کیا را روزهای هفتم یا هشتم جشنواره ببینم. بعد از شش روز تماشای فیلم‌های خیلی معمولی، افسرده‌کننده، سردرد آورنده و یا سرِکاری، پای چ یا بادیگارد نشستن باعث دلگرمی و کشیدن نفس راحتی می‌شد تا سرِ دل‌مان را کلاه بگذاریم و به آینده این سینما امیدوار شویم. اما امسال طبق قرعه، به‌وقت شام را در نخستین سانس روز نخست دیدم! ذهن از همین ابتدا استانداردها را در ذهن حفظ می‌کند.

در سه بخش به بررسی به‌وقت شام می‌پردازم…

بخش یکم؛ موضوع قصه

انتخاب داستانی با موضوع داعش و حضور ایران در کشور سوریه و پرداخت بسیار خوب قصه برای یک فیلم اکشن و حادثه‌ای شایسته تقدیر فراوان است. اما باوجود تمام تقدیرات و تعریفات -که بیشتر از روی برهوت فیلم‌ها با موضوعات روز سیاسی کشور است- چنین قصه‌ای مناسب ۲ یا ۳ سال پیش است نه امروز! شاید یکی از مهمترین کارکردهای فیلم نشان دادن ابعاد شخصیتی داعشیان، فرماندهان و شیوخ آنان است؛ چیزی که همه وصفش را تا کنون شنیده‌ایم.

امروز، دوران کتمان حضور مستشاری و نظامی جمهوری اسلامی ایران در کشورهای منطقه نیست. زمانی سر سردار اسکندری را بریدند و سرنیزه کردند و گفتند ما سپاه یزید هستیم و همچون گذشته سر شیعه را می‌بریم. شهادت در مظلومیت، خانواده مظلومش چه سر کردند؟ اما امروز با آن زمان فرق دارد؛ امروز سر حججی را می‌برند و ملتی برای تشییع، زیر تابوتش را می‌گیرند. با شرایط زمانی فعلی شاید موضوع به‌وقت شام کمی منقضی شده باشد.

بخش دوم؛ در باب تردید حاتمی‌کیایی

ابراهیم حاتمی‌کیا تردید دارد؛ هربار هم نسبت به یکی از مظاهر روز، چه سیاسی چه فرهنگی چه اقتصادی چه اجتماعی چه ایدئولوژیک، تردید می‌کند. سال‌ها است تردیدش را می‌بینیم. اوج آن هم در به‌نام پدر و گزارش یک جشن! در به‌وقت شام هم این تردید دیده می‌شود.

علی با بازی بسیار خوب بابک حمیدیان ابعاد شخصیتی مشابهی با شخصیت قبلی‌اش در بادیگارد دارد. از یکسو آرمان‌ها و کارهای پدر (نسل قبل) و از سوی دیگر انتظارات همسر و خانواده‌‌اش. پدر علی، یعنی یونس با بازی خوب هادی_حجازی‌فر یک سفر یونسی را طی می‌کند. او فرزندش را برای انجام وظایف ترک کرده بود، وظایفی که گویا نسبت به خانواده‌داری و نگاه به درون درجه دوم محسوب می‌شوند؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام ! اما بالاخره در مسیر بازگشت به فرزندش قرار می‌گیرد، مجازاتش اینکه صدایش را از دست می‌دهد!

در فیلم دو پدر، فرزندشان را از دست می‌دهند. پسر داعشی در راستای هدف پدرش که یک شیخ داعشی است می‌میرد اما علی با هدف یونس نیست که شهید می‌شود! جایی نمی‌بینیم که علی با اهداف و ظرفیت فکری یونس که بارها در طول فیلم به رخ شیخ داعشی کشیده می‌شود وفاق کامل داشته باشد. در پایان  حرم امن زینبی را می‌بینیم اما آیا علی هم آن را درنظر داشت یا صرفا وسیله‌ای بود برای امنیت و #دفاع_از_حرم ؟ آیا مدافع حرم برای بانو زینب شهید می‌شود یا برای جلوگیری از وقوع یک یازده سپتامبر دیگر؟!

ینها تردید حاتمی‌کیایی است. بطور کلی می‌توان مجموع روابط میان حیدر ذبیحی با دخترش و پسرِ دوست شهیدش را بین یونس و علی در به‌وقت شام مشاهده کرد.

بخش سوم

روایت خوب و ریتم جذاب با چاشنی بازی‌های درخشان حمیدیان، حجازی‌فر و سایر بازیگران با کارگردانی عالی حاتمی‌کیا، پروداکشن ویژه‌ای را خلق کرده‌اند که بسیار ارزشمند است. هرچند کارگردان در بسیاری از پلان‌ها، نسبت به آثارش قبلی‌اش به تکرار دکوپاژ افتاده است. البته موسیقی کارن همایونفر به اندازه بادیگارد شگفتی‌آور و غافلگیرکننده نبود و انتظار یک اثر ملودیک‌تر و حماسی‌تر برای چنین فیلمی می‌رود.

به‌وقت شام در بخش‌های بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمبرداری، تدوین، بازیگر مکمل، جلوه‌های ویژه، صدابرداری و صداگذاری احتمال نامزدی دارد.

• مریم ساعتچی

به وقتِ عقب گرد

روایت کهنه است و مستهلک. متعلق است به چهار پنج سال پیش و الان دیگر مسئله ای برای ما نمی سازد. چون مسئله ای برای بازگو کردن ندارد. کارگردان حتی از پس وجوه تماتیک آثار قبلی اش نیز برنیامده. وجوهی مثل تقابل بین نسلی و آرمان خواهی و تردید و بیان صریحِ تضاد های ایدئولوژیک. همه ی اینها نه زیربنا، بلکه  روبنای روایت قرار گرفته اند و عمقی ندارند و مخاطب را به فکر وادار نمی کنند. سطحی و قابل دسترس اند و چالشی ایجاد نمی کنند و به تبعِ آن حسی بر نمی انگیزند.

تقابل بین پدر و پسر، به مثابه تقابلِ بین نسل ها را مقایسه کنید با فیلم های شاخص خودِ «حاتمی کیا» در دهه های قبل، از آژانس شیشه ای تا به نام پدر و حتی چ ، یک تقابلِ اخته و واکاوی نشده و نخ نما بین پدر و پسرِ فیلم وجود دارد که در حدِ دیالوگ است و نه کُنش و اَکت. ( به کمک گریم هم این بازیگران، هرگز شبیه پدر و پسر از آب درنیامده اند و باور پذیر نیستند). بسط و گسترش دیالوگ ها دیگر به قوتِ آثار قبلی کارگردان نیست. نه گزنده است و نه به برقراری دیالکتیک بین شخصیت ها کمکی میکند.

علاوه بر همه ی اینها، در یک سوم پایانی فیلم، تازه با شخصیت ام سلما آشنا میشویم که قرار است مسیر درام را تغییر دهد، اما مجموع معرفی گذشته اش و واکاوی شخصیت اش در حد چند دقیقه و تلگرافی وار است. در مقابل شبه قهرمانِ فیلم نیز نه انگیزه ای مبتنی بر آرمان خواهی، بلکه انگیزه ای بیشتر شخصی و در وهله دوم خانوادگی دارد و این مطلب، خلافِ فیلم های پیشین و جهانِ ذهنی «حاتمی کیا»، گویی دیکته شده و از بیرون به روایت الصاق شده است. بارقه ی سینمای «حاتمی کیا»، از جنس لحظه ایست که پدر و پسر متوجه میشوند، داعشی ها از همان مورفین هایی استفاده میکنند که در بسته کمک های بشردوستانه به سوریه ارسال شده، و ای کاش این بارقه ها، بر کلیتِ روایت، سایه انداخته بود.

• نیما حامی

خط خنجر «ابوطلحه بلژیکی» بر گلوی «حاج موسی»!

«حاتمی کیا» در به وقت شام دو گروه داعشی را به تصویر می کشد: مجاهدین و تبلیغات‌چی‌ها. جهادی‌ها قمه‌کش و تفنگ به دستند و تبلیغاتی‌ها هفت‌تیرکش و دوربین به دست. مهم ترین تبلیغات‌چی فیلم یک اروپایی به نام «ابوطلحه بلژیکی» است که وظیفه دارد از جنایات داعش حماسه بسازد و ضعف ایرانی‌ها و دیگر مدافعان در برابر نیروهای ابوعمر شیشانی را پروپاگاندا کند.
ابوطلحه اما در ایران هم همکارانی دارد که به او کمک می‌کنند. تبلیغات‌چی‌های داعش در ایران هرچه نسبت به ناموس ایرانی بی توجه‌اند نمایش هیولاهای داعشی روی اعصاب شان است و هرچه نسبت به شیوخ شکم‌باره و بی‌شرف حاشیه خلیج فارس غیرتمندند و برایش گلو پاره می‌کنند نسبت به میهن خود بی خیال و ساده‌اندیشند و برای هر دشمنی آغوش باز می‌کنند.
برای شاخه ایرانی ابوطلحه که تا دیروز قیصر را به عنوان نمونه درخشان سینمای رژیم پهلوی ستایش می کردند، حضور یک قهرمان با غیرت در لاتاری که از وطن و ناموس خود دفاع می کند قابل درک نیست.
برای آنها انتقام از شیخِ زن‌باره عرب در تضاد و تزاحم با منافع ملی است اما آن روزی که فیلم های سیاه نئورئالیستی با ارائه تصویری عقب‌افتاده و بیمار و مفلوک و نکبت زده و دروغگو از وطن، جایزه چوب خشک طلایی را از جشنواره کوفت‌آباد فلان کشور بلوک شرق می‌گیرد، جشن ملی می گیرند. شاید برای آنها مفهوم وطن، با دم تکان دادن فلان کارگردانِ خیلی جهان وطن برای دختر امیر قطر یا یک امیرنشین دیگر تغییر می‌کند.
شاید آن‌ها فکر می‌کنند عملیات ترورویستی داعش در قلب تهران، تهدیدهای نظامی مستمر و فریب و اغوای دختران ایرانی را باید با لبخند و مذاکره حل کرد و در برابر این همه تهدید و بی‌ناموسی حتی اجازه تصور و تخیل قدرتمند بودن و مقاومت را نداریم!
همکاران ابوطلحه لزوما ریش بلند رنگی ندارند و برای تلویزیون خلافت «ابوبکر بغدادی»، خیمه‌شب‌بازی زنده نمی سازند و دکوپاژ و میزانسن سر بریدن زندانیان داعش در آمفی تئاتر پالمیرا را نمی نویسند، آنها ممکن است در همین رسانه ملی خودمان مجری و منتقد برنامه هفت باشند. نمونه توییتری آنها نیز به تعداد کافی و در رنگ‌ها و شکل‌های مختلف موجود است.
شاخه سینمایی تبلیغات‌چی‌های داعش تا دیروز همه را دعوت به نگاه فرمالیستی به فیلم‌ها می‌کرد و هرگونه نقد محتوایی را مضمون‌زدگی می نامید و با چماق توهم توطئه به هر دیدگاه انتقادیِ ناظر بر محتوای واضح و آشکار آنارشیستی و پوچ فیلم‌ها حمله می‌کرد حالا از فرم نوی مهدویان در فیلم‌هایش هیچ نمی‌بیند و فقط و فقط به محتوای فیلم که از سر اتفاق با بی‌غیرتی و ‌بی‌بتگی آنها در تضاد است می تازند.
چه‌قدر حاتمی کیا درست نشان داده بود که شاخه تبلیغات داعش ریشه در اروپا و تفکر ابزورد دارد. ریشه در همان شهرهای همیشه ابری دارد که «ر» را «ق» تلفظ می‌کنند
حالا همان‌ها که در خلوت‌شان فیلم هندی می‌بینند و با قهرمان‌های پوشالی و پهلوان‌پنبه‌های باسمه‌ای به وجد می‌آیند، قهرمان بومی را که برای وطن، ناموس و غیرت، انسانیت و اعتقادات خود دل به خطر می‌زند تاب نمی‌آورند. به قول منتقد سری جدید برنامه هفت: «چه فرقی می کند؟ حالا گیرم این وسط به دخترانی تعدی شده که شده…».
در روزهایی که سعودی ها انیمیشن فتح تهران را منتشر می‌کنند، همکاران ابوطلحه بلژیکی منافع ملی را آنقدر تنگ می کنند که انتقام از یک شیخ عرب روی پرده سینما شبه‌روشنفکر توییتری را اذیت می‌کنند.
واقعا جشنواره فیلم فجر، محدوده منافع چه کسانی است، انقلاب اسلامی ایران یا خلافت اسلامی داعش و حامیان؟

• عباس طاهری

چند خطی درباره  به وقت شام

فیلم «حاتمی‌کیا» حتی حداقل‌های سینمای دفاع مقدس را هم ندارد، چه آنکه مولود فصل جدیدی از سینمای ایران باشد که سینمای مدافعان حرم است. فیلمی گیر کرده در قالب اکشن و به غایت بی هدف. معتقدم در فیلم حتی به تبلیغات داعش هم ظلم شده است! اگر کسی محصولات رسانه ای داعش را دیده باشد؛ به خوبی می‌داند  ترس از این غول بی شاخ و دم، پیش از خودِ لشکر قسی القلبش شهرها ( و همین تدمر لوکیشن فیلم را ) فتح می‌کرد. اجحاف به استودیوهای فیلمسازی غربی است که تولیدات رسانه ای با آخرین متدهای تولید اکشن را ساخته گو-پرو و آیفون رزگلد با دو قلب صورتی معرفی کنیم. کلیشه های عام درباره داعش در تمام فیلم موج میزند و گاهی شکل کاریکاتوری به خود میگیرد.

یک سوال اساسی: فیلم درباره چیست؟ و یا شاید بهتر باشد بپرسیم اگر بجای ابراهیم حاتمی کیای مسلمانِ جنگ رفته و جنگ دیده و فیلم دفاع مقدسی ساخته، کس دیگری فیلم را می‌ساخت چه فرقی داشت؟ اصلا کجای این داستان اکشن پیرامون مدافعان حرم بود؟ اصلأ چه فرقی بین روایت این قصه در ساخته ی شیعیان و آمریکایی ها است؟ روابط انسانی و کشش پدر پسری اصل داستان فیلم را تشکیل می‌دهد. روابطی که نه نشان از مدافعان دارد و نه حرم! حتی اگر با کلیشه تکراری زن باردار و مادرزن عصبانی ایرانیزه شده باشد.

سوال دیگر این است که اگر به جای دواعش، یک گنگ تروریستی، کارتل مافیایی مواد مخدر یا یک گروه جدایی طلب بودند، ساختار فیلم چه تغییری داشت؟ فیلم جلوه های ویژه ضعیف کامپیوتری و قوی میدانی به لطف محسن روزبهانی ( که او هم  بچه جنگ است)  و پول سازمان اوج، دارد.حاتمی کیا استاد ساختن فیلم در لوکیشن های “آکواریومی” است. که شاید خودش هم از این ویژگی اش اطلاع نداشته باشد اما متاسفانه شاهد افول حاتمی کیا در همین ویژگی بارز اش در به وقت شام هستیم.در دفاع از فیلم عنوان می شود جامعه پذیرش آرمان مدافعان حرم را شاید نداشته باشد. کاش کمی دوستان سینمایی به روسیه می رفتند و روایات فاتحانه  از نبرد داعش را در موزه جنگ مسکو به تماشا بنشینند.کاش «حاتمی کیا» همان تک سکانس آخر حرم بانوی صبر را هم در فیلم نمی‌گذاشت تا فیلمش کاملا روایتی روشنفکر مآبانه از مدافعان حرم را کامل می‌کرد… کاش.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید