نقد فیلم های جشنواره برلین | خوک

0
نقد «جسیکا کیانگ» بر فیلم خوک ساخته «مانی حقیقی»

تصور می کنید که مشکلات زندگی‌تان را فرا گرفته؟ در کمدی سیاه و جنون آمیز کاگردان ایرانی، «مانی حقیقی» به نام خوک، قهرمان مو فرفری‌مان «حسن» (با بازی فوق العاده حسن معجونی) فیلم سازی معروف است که در لیست سیاه حکومت قرار گرفته، توسط بازیگری مخفیانه دنبال می شود که میخواهد جای بازیگر (فیلم هایش) و معشوقه زیبایش (با بازی لیلا حاتمی) را بگیرد؛ در حالیکه معشوقه اش نیز قبول کرده است تا در فیلم فانتزی و پر ریخت و پاش بزرگترین رقیبش حضور یابد.

در این میان حسن تا حدی پایین آمده که باید در سر صحنه یک آگهی بازرگانی حشره کش از چشم انداز هنری خود دفاع کند. آگهی بازرگانی‌ای که او آن را یک موزیکال متأثر از ژانر جالو (گونه‌ای از آثار تریلر یا ترسناک ادبیات و سینمای ایتالیا در سده بیستم است که مؤلفه‌هایی از ژانرهای جنایی، اسلشر، معمایی، تریلر روان شناختی و وحشت روان شناختی را با خود دارد.) در نظر گرفته که در آن زنی در لباس یک حشره، ماده سبزی را بالا می آورد. و یک قاتل سریالی در شهر تهران آزاد بوده و سر دوستان کارگردانش را (از جمله خود مانی حقیقی) یکی یکی می برد. مبنای تحول پارادایمی که مانع از آن می شود تا خوک مانی حقیقی به یک فیلم آدمکشی و تاریک در ژانر مهیج تبدیل شود (البته بجز بخش زن حشره ای و استفراغ کردنش) این است که بزرگترین مسئله حسن، تأثیر همه این موارد بر وجهه‌اَش است. باتوجه به اینکه او نمی تواند در مورد این مسئله غر بزند که چرا آنقدر غیرمحبوب است که دستگیر نمی شود (هرچند به وضوح می تواند غر بزند و دستیگر هم می شود)، تمام آنچه باقی می ماند تا به من سورئالیستی خود ترحمی را بر سراشیبی غرور همچون کوهستانش سرازیر کند این حقیقت است که چرا به قتل نمی رسد.

همسرش «گلی» (با نقش آفرینی لیلی رشیدی) که با حسن درکی بسیار امروزی در مورد علاقه او به «شیوا» (حاتمی) دارند همواره برای مشورت دادن به او حاضر است. دختر زیبایش «الما» (با بازی آیناز آذرهوش) دستیار شخصی دلسوز و هماهنگ کننده کارهایش است. و مادرش (با بازی مینا جعفرزاده)، اگرچه عدم ثبات روانی و بددهنیَش با جایگاه او بعنوان سرپرست محترم خانواده همخوانی ندارد، ولی می‌داند که چطور پسر گریه‌ای خود را بعد از شهادت یک فیلم ساز کم اهمیت تر توسط قاتل ناشناس دلداری دهد: «پسرکم! بهترین رو گذاشته برای آخر.»

و او واقعاً مثل پسر بچه هاست. از پوسترهای اتاق یک نفر می توان چیزهای زیادی از شخصیتش فهمید. بدون شک اینکه یک مرد میانسال، متأهل و پدر یک دختر بالغ در اتاقش پوستر دارد به دورنمای دوران جوانیش اشاره دارد. یک دیوار اتاق حسن بطور کامل با پوستر «انگس مک‌کینن» از گروه «اِی‌سی‌دی‌سی» در لباس مدرسه، پوشیده شده که نمادی از روحیات ضد استبدادی و سرکوب پیشرفت در موسیقی راک ان رول است. با این حال او یک مرد موفرفری و زودرنج با خلقیات بچه‌گانه است («استنلی کوبریک» را با ریش های وزوزی تصویر کنید در حالیکه «هار مار سوپراستار» تیپ و استیلش را انتخاب کرده باشد)؛ معروف ترین فیلم او برای مدت ها قبل است و به نظر می رسد برخلاف پزدادن‌هایش در مورد مسیر شغلیش، بیشتر علاقه دارد که به هر قیمت مشهور باقی بماند تا آنکه نگران وضعیت فیلم سازیش باشد.

قاتل داستان نام خوک را بر پیشانی قربانیانش حک می کند و اسم فیلم نیز برگرفته از همین موضوع است. این فیلم بررسی عمیقاً غیر جدی شخصیت کارگردانی است، همراه با سکانس های رویا، نورپردازی استروبوسکوبیک، «مهمانی های با لباس مبدل» و بازی های تنیس بیش از حد خشن. بطور نامربوط و طراوت بخشی همواره در حال تمسخر روابط جنسیتی در ایران است و حسن نه چندان جذاب اساساً در زندگیش توسط زنان توانا، باهوش و زیبا احاطه شده و کاملاً بر آن ها متکی است. و فرهنگ مدرن استفاده از شبکه های اجتماعی نیز مورد حمله قرار می گیرد: تخیلات حقیرانه حسن در مورد رسیدن به شکوه و ابهت بوسیله لایک های اینستاگرام و تعداد بازدیدهای ویدیوهای یوتوب اعتبار یافته و تشدید می شود. در حالیکه فیلم مهیج قبلی حقیقی اژدها وارد می شود که آن هم در بخش مسابقه برلین به نمایش درآمد، در ساخت‌گشایی ژانر پست مدرن و ویژگی های فرامتنی کاملاً دیوانه کننده اش به ژرفایی تقریباً ذن‌گونه دست یافت، خوک کمی گیج کننده و قابل درک تر (است) که در مقایسه با آن مخاطب را کمتر غرق خود می کند.

این موضوع برای دیگر جوانب ساخت نیز صادق است؛ برای مثال، دیدبصری مدیر فیلم‌برداری «محمود کلاری» اغلب کمی بی قاعده و زننده است؛ در مقایسه زمینه های درگیر کننده چشم و به هر طریق موزونی که اژدها وارد می شود منتقل می کرد. حتی آهنگ راک مضحکی که حسن با گیتار نئونی خود که به شکل راکت تنیس است در سکانس رویا اجرا می کند حس اضافه بودن دارد. این آهنگ به حس بی اساسی در پس همه مشغولیت ها در فیلم کمک می کند. تا آن مقطع، حسن هدف همه جوک هاست که البته چنین شخصیت باد کرده از غرور و دوست داشتنی‌ای سزاوار آن است. اما در پایان که بطور تعجب آوری خون آلود است تحقیرهای تمسخرآمیز از او دست کشیده و دنیایی وسیع تر را هدف قرار می دهد که کاملا قابل توجیه به نظر نمی رسد. التهاب به یکنواختی می رسد.

تنها فیلمی که از حسن به آن اشاره می شود «میعادگاه در قتلگاه» نام دارد (که اتفاقاً می تواند تعریف مستقیم برنده سال گذشته خرس طلایی «در جسم و روح» باشد). طعنه های خوک جزئی تر و کمدی آن کلی تر از آن است که بعنوان نامزدی جدی برای جایزه اصلی فستیوال آن را در نظر گرفت. اما حداقل اگر آن را بعنوان نیمه دیگر فیلم چالش برانگیزتر اما تحسین برانگیزتر «اژدها» در نظر بگیریم، این کولاک غرابت، حقیقی را بعنوان جوکر در بسته فیلم سازان مؤلف ایرانی برجسته می کند و هر گروهی نیاز به یک فرد غیر قابل پیش بینی دارد.

• ترجمه اختصاصی نقد سینما

 

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید