به وقت شام | چطوری … ایرانی؟!

0

نقد فیلم به وقت شام ، آخرین ساخته «ابراهیم حاتمی‎کیا»

• سعید مستغاثی

ابراهیم حاتمی‎کیا همچنان در سینمای ایران یکه تازی می‎کند و با فاصله‎ای قابل توجه نسبت به هم نسلانش و دیگر رقبای جدی خود در پیست رقابت سینمایی به جلو می‎رود. او که پس از آثار ماندگاری همچون دیده‎بان، مهاجر، از کرخه تا راین، بوی پیراهن یوسف و آژانس شیشه‎ای، زمانی در فیلم‎هایی همچون به نام پدر، به رنگ ارغوان و گزارش یک جشن، در روند غالب سینمای ایران قرار گرفته و در این رقابت همراه دیگران حرکت  می کرد، ناگهان با فیلم چ خلاف جریان شنا کرد، از آن‎ها کنده شد و با سرعتی چشمگیر از همکارانش جلو زد.

چرا که دغدغه های حاتمی‎کیا از جدی‎ترین و مهم‎ترین موضوعات و سوژه‎های روز، همواره او را نسبت به دیگر فیلمسازان این سینما، با زمان و ابتلائات زمانه همراه‎تر و همسازتر ساخته و از همین روی، سینمای حاتمی‎کیا یکی از محوری‎ترین عناصر یک سینمای استاندارد را داراست. مصداقش همین فیلم به وقت شام بوده که یکی دیگر از موارد درک زمانه و به روز بودن ابراهیم حاتمی‎کیا نسبت به مهم‎ترین موضوعات جهان کنونی به نظر می‎رسد و ارتباط بسیار نزدیکی هم با آینده ایران و انقلاب آن پیدا می‎کند. اگرچه فیلم سرگشته ساخته سهیل سلیمی، نخستین فیلم داستانی بود که در آن به داعش و مدافعان حرم پرداخته شد، اما فیلم به وقت شام با ساختار سینمایی و روایی قویتر و با دامنه وسیع‎تر، به مقوله مدافعان حرم و پدیده‎ای به نام داعش نزدیک می‎شود.

حاتمی کیا در واقع یک فیلم هوایی با نقاط قوت و ضعف ساخته، یعنی بخش مهمی از ماجرا درون یک هواپیما و طی پروازهای متعدد آن اتفاق می‎افتدکه خلبانش طی درگیری با تکفیری‎ها شهید شده و حالا شخصیت‎های اصلی داستان یعنی دو خلبان به نام‎های علی و پدرش یونس می‎روند تا با هواپیمای یاد شده، گروهی از زنان و کودکان و مردان و مجروحین و همچنین پیکرهای شهدا را از شهر تحت محاصره تدمر خارج کرده و به دمشق ببرند. اما هواپیما در طی سفر خود به دست داعشی‎هایی می افتد که به عنوان اسیر در آن پرواز حضور داشته و طی عملیاتی خود را آزاد کرده‎اند. از اینجا ماجرا وارد یک گروگانگیری و سپس چالش مستقیم علی و یونس با داعشی‌ها می‎شود که یک تیپ و گروه هم نبوده و ملقمه‎ای از صدامیان و چچنی‎ها و اروپایی‎ها، لشکر آن‎ها را تشکیل می‎دهد.

حاتمی کیا در این سفر هوایی دو ساعته که البته حاشیه‎های زمینی هم دارد، مخاطبش را به چندین دسته و گروه درگیر در سوریه نزدیک می کند. با ورودیه فیلم و تصاویر تکان دهنده هوایی و زمینی از شهرهای های سوریه برای اولین بار در یک فیلم داستانی، تماشاگر ایرانی را با خرابه‎های تکان دهنده جنگی روبرو می گردد که در طول این سال‎ها، جهان و از جمله منطقه خاورمیانه را به انحاء مختلف درگیر خود کرده و ایران هم به عنوان هدف اصلی داعش، با گروهی از دلاورترین و پاکبازترین فرزندان خود تحت عنوان مدافعان حرم در این میدان حضور دارد

حاتمی کیا در این سفر هوایی دو ساعته که البته حاشیه‎های زمینی هم دارد، مخاطبش را به چندین دسته و گروه درگیر در سوریه نزدیک می کند. با ورودیه فیلم و تصاویر تکان دهنده هوایی و زمینی از شهرهای های سوریه برای اولین بار در یک فیلم داستانی، تماشاگر ایرانی را با خرابه‎های تکان دهنده جنگی روبرو می گردد که در طول این سال‎ها، جهان و از جمله منطقه خاورمیانه را به انحاء مختلف درگیر خود کرده و ایران هم به عنوان هدف اصلی داعش، با گروهی از دلاورترین و پاکبازترین فرزندان خود تحت عنوان مدافعان حرم در این میدان حضور دارد تا نسل امروز هم دفاع مقدس را درک کرده و با آن مواجه شود. دفاع مقدسی که از جهاتی سخت‎تر و پیچیده‎تر از آن جنگ ۸ ساله به نظر می‎رسد و از همین روی همچنان برخی مدعیان امام و وادادگان انقلاب، نسبت به آن تردید داشته و دارند!

حاتمی‎کیا برای عبور از همین تردیدها، مخاطبش را در ماجرایی پرفراز و نشیب با مدافعان حرم همراه می‎سازد. مدافعانی که فقط ایرانی نبوده و از تبار سوری و افغان و عراقی و پاکستانی و … هم در میانشان می‎رزمند. مدافعانی که مانند کاپیتان علی علیرغم اتمام ماموریتشان و با وجود داشتن عذر موجه، جبهه سوریه را رها نکرده و برای انجام ماموریت نجات مردم بی‎دفاع تا پای جان می‎ایستند. مدافعانی که مانند یونس بعضا از جنس رزمندگان ۸ سال دفاع مقدس بوده و نبرد در سوریه مقابل داعش را ادامه آن می‎بینند. فیلم به وقت شام تردیدها را نیز از زبان خانواده همسر علی و همچنین خود او بیان می‎کند اما این تردیدها در طول فیلم پاسخ عملی خود را می‎گیرد، به ویژه در آنجا که هواپیما به تصرف داعش درآمده و سرکرده آ‎ن‎ها با خشم می‎گوید پس از عبور از سوریه و عراق به سراغ ایران می‎آییم.

از طرف دیگر به وقت شام، تماشاگرش را همراه علی و یونس و دیگران به مواجهه با داعش و اعضای آن می‎برد. داعشی که برخلاف شنیده‎ها از یک جنس و یک تیره نیستند؛ بعضا افرادی بسیار خشن و متعصب که جز رویارویی خشونت بار نگاه دیگری ندارند. بعضی به قول و قسم خود پایبندند مانند آن شیخِ سرکرده‎شان، که تا حدودی مصلحت‎اندیش نشان می‎دهد ولی همچنان بر سلطه خلافت داعش بر عراق و شام و ایران و سایر کشورهای منطقه تاکید دارد. بعضی از چچن و مانند آن بوده که سنگ سیطره قبیله و تبار خود را به سینه می‎زنند. در میان این افراد، تکنیسین‎هایی مانند ابوطلحه بلژیکی یافت می‎شوند که پیشرفته‎ترین امکانات رسانه‎ای را برای تبلیغات به کار می‎گیرند و حتی زنی به نام ام سلما که مسئول عملیات انتحاری است ولی در واقع یکی از اعضای گروهی از نوع هِوی متال بوده و با عنوان ملکه نفرت با سر و وضعی اجق وجقی کنسرت اجرا می‎کرده، چندین بار خودکشی را در زندگیش ثبت نموده و در آهنگ‎هایش نیز همواره بر نابودی و مرگ تاکید داشته است.

در کنار این مواجهه نابرابر، شاهد صحنه‎های نفس‎گیری در هوا و زمین هستیم. اگر در فیلم بادیگارد همه پتانسیل ساختاری و روایی فیلم جمع شد تا به صحنه آخر و درگیری تونل برسیم، در فیلم به وقت شام، بارها و بارها مانند آن صحنه تونل، برفراز آسمان و روی زمین در برابر چشمانمان قرار می‎گیرد. از صحنه پرواز نخست هواپیمای ایلیوشین در میان شلیک مداوم و حمله زره‎پوش‎ها گرفته (که صحنه‏‎های فیلم غازهای وحشی ساخته اندرو مک لاگن را تداعی می کند) تا صحنه آمادگی برای سربریدن اسیران در مقابل دوربین‎های هدایت شونده، تا صحنه‎های متعدد دست بدست شدن هواپیما در میان داعشی‎ها و مدافعان حرم و بالاخره تا سکانس پایانی.

سرانجام پس از حدود ۱۰۰ دقیقه درگیری و اضطراب و دلهره، وقتی در صحنه پایانی، دوربین پس از نمایی هوایی از کودکانی که در حیاط یک مدرسه بازی می‎کنند، در آسمان و از میان مناره‎های حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) به آرامی عبور کرده و گنبد طلایی حرم را در قاب خود قرار می‎دهد، مفهوم همه آن مقاومت‎ها و شهادت‎ها و رشادت‎ها در همین قاب رویت می‎شود و درواقع تمامی حرف فیلم منتقل می‎شود. این بار جهاد مقدس در آسمان اتفاق افتاده، جهادی که داعشی‎ها هم مدعی‎اش بودند ولی فاصله بسیار با آن داشتند، فاصله‎ای از زمین تا آسمان، این را ماهیت امثال ملکه نفرت و ابوطلحه بلژیکی و اعمال شیخ داعشی و پسرش ابوخالد و مانند آن نشان داد و فداکاری امثال علی و یونس و ابوجلال و سایر مدافعین در همان قاب حرم معنا می‎یابد. این درحالی است که در فضایی سیال‎تر، قفس‎هایی که مردم و سایر رزمندگان برای قتل عام در آن‎ها حبس شده بودند، حالا با فداکاری کاپیتان علی و توسط چتر نجات به آرامی در آسمان شناورند، مثل همان پلاک‎هایی که در فیلم مهاجر برگردن آن هواپیمای بدون سرنشین در مقابل درخشش آفتاب به هم می‎خوردند و صدای ناقوس رهایی می‎دادند.

حالا می توان گفت با فیلم به وقت شام، سینمای ایران اولین قدم را اگرچه دیر ولی محکم برای گرامیداشت رزم جانانه مدافعان حرم برداشت. اگرچه خناسان و شبه‎روشنفکران و صاحبان تردید همچنان در القائات بیگانگان و بافته‎های ذهنی خود غرق هستند ولی مانند آنچه دفاع مقدس برای هویت این سینما به بار آورد، مدافعان حرم نیز علاوه بر همه تاثیرات خود در ایران و جهان، حتی سینمای ایران را به نقطه اوج دیگری از فرم و محتوی رساندند.

در یکی از صحنه‎های نفس گیر فیلم که جمعی از مدافعان حرم را پای ذبح و سر بریدن برده‎اند، شخصیت اصلی در یک فضای میان کابوس و واقعیت در حالی که نمی‎داند چه به روز همرزمانش آمده، سرکرده چچنی داعشی‎ها را می بیند که به وی نزدیک شده و با لهجه خود به فارسی و با کنایه می گوید: «چطوری… ایرانی؟!»

شاید این جمله بیانگر همه خشم و نفرتی باشد که جماعت وحشی داعش نسبت به ایرانیان جهادگر مسلمان دارند و حاتمی‎کیا سعی دارد در بخشی از اثر خود، آن را با بیان سینمایی نشان دهد.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

mm

نقدسینما محفلی است که می‌کوشد تولیدات رسانه‌ای ایران و جهان اعم از سینما، تلویزیون و... را همواره با نگاهی نقادانه و منصفانه بررسی کند. باشد که این تلاش اندک ولی صادقانه، مخاطب را جهت انتخاب درست و بهبود فرآیند «دیدن» یاری نماید.

یک پاسخ قرار دهید